كامياب
کاش بودی و دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود روز خوبي داشته باشيد دوستان خوبم تا شب خدا تگهدار
كامياب
این روزها شده ام میوه ممنوعه حوای من کجایی مرا از شاخه بچین از این دنیا خسته ام...
كامياب
تنهایی دل سپردن به کسیست که دوستَت نمیداردتنهایی کسی که برایِ تو گل نمیخَرَد هیچ وقت کسی که برایَش مهم نیست روز را از پشتِ شیشههای اتاقت میبینی هر روز
كامياب
راهِ راست، همانی بود که تو برایِ همیشه از آن رفتی، همین است که دیگر به صراطِ تو مستقیم نیستم! هی تنهاییام را گز نکن
كامياب
دوستان خوبم روز خوبي داشته باشيد خدانگهدار
كامياب
تنهاییم را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگین خود بنشانمت بنشین.... غمی نیست!!! حوای من!!! بر من مگیر این خودستایی را که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست!!!! آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من، بیاندیش لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست!!!!
كامياب
دلم تنگ آواز نفسی است٬ که پشت خاطره ها جا مانده است...
كامياب
تو را گم کرده ام امروز وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین است وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشید نمی دانی چه غمگینند پر از دلشوره ام ، بی تاب و دلگیرم
كامياب
مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایم . . .
كامياب
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست شکسته باد آن که دلش این چنین می خواست....