كامياب
دلتنگیــ هایتــ را برایـــ خودتـــ نگه دار اینجا نه کسیـــ عشق می خرد نهـــ میـــ فروشد نه اجارهـــ میـــ دهد تمامـــ معشوقهــ هایــ دنیا پیشـــ فروشــ شده اند
كامياب
چشمانم از خاطره خیسه و دلم از دلهره لبریز یا دگاری می نویسم روی سنگ قبر پاییز از غروبی که تو رفتی تا طلوعی که ندیدم نه تو از خودت گذشتی نه من از خودم بریدم
كامياب
و شاید اگر عزیزی نگاهش را به غریبی فروخت دیگر غریب است نه عزیز غریبی دیگر شاید عزیز توست
كامياب
دوستانم تا ديداري ديگر در پناه حق
كامياب
اه خدايا مردم از اين سكوت و تنهايي
كامياب
آیا زنده ها میدانند میمیرند ...؟ و باز اینگونه جفا می کنند ..!!!!!!
كامياب
دلم تنگ و خیالم تنگ برایم تنگتر دنیا نمیدانم چه کس امشب چنین ازرده قلبم را ! صدایت میکنم اما صدایم باز میگردد نگاهت سنگ و قلبت سنگ شکستی راز چشمم را
كامياب
درخودم مرده ام از وقتی که رفتنت در من ته نشین تنهایی ها شد نگاه نکن نفس میکشم من روزهاست درخود مرده ام
كامياب
می روی آن دل مسکین مرا برگردان / شب بارانیه غمگین مرا برگردان / هرچه بردید ز جان و دل من حرفی نیست / لااقل آن من پیشین مرا برگردان .
كامياب
گرچه جانم رود از دست در این کنج قفس / یادت از دل نرود تا که مرا هست نفس .
كامياب
سالهاست گم شده ام تا تو مرا پیدا کنی افسوس هنوز هم چشمانت را گرفته ای و میشماری ....
كامياب
بی تو دلم میگیرد و با خودم میگویم کاش آن یک بار که دیدمت گفته بودم که بی تو گاه دلم میگیرد که بی تو گاه زندگی سخت میشود که بی تو گاه هوای بودنت دیوانهام میکند اما نمیگفتم که این «گاه» ها گهگاه تمامِ روز و شب من میشوند آن وقت بغض راه گلویم را میگیرد درست مثل همین روزها
كامياب
تو دنیـــــای منی اما . . . به دنیا اعتمادی نیــــ ــســت . . .!!!!