كامياب
باورم نمیشه دیگه، تو منو دوستم نداری که به کلبه حقیرم، دیگه تو پا نمی ذاری باورم نمی شه عشقت مثل یاس باغچه پژمرد تو نیومدی و شوقم توی دست لحظه ها مُرد
كامياب
دلم از فراق خون شد چه گويم از جدايي نظري به من نداري به طريق آشنايي همه شب به ياد رويت بفشانم اشک حسرت به اميد آن که آبي به برم به دل ربايي من بي تو را چه سازم؟که چنين اسير يارم نه رها کني ز بندم نه کشي ز بينوايي
كامياب
نذار تا گم کنم راهو میون این همه فانوس تو که خورشید من باشی نمیشم طعمه ی کابوس
كامياب
می شود من امشـب . اینجا .. واژه ها رو به هم نبافم ؟ رنج هایم را هوار نکشم ؟ شعر نگویم ؟ فقط .. بی حاشیه . بی استعاره . ساده بگویم : دوستت دارم .. تا ابد ... تا همیشه ..!!
كامياب
ماه من .. برای دیدنت نیاز به تلسکوپ نیست !.. همین که چشمانم را ببندم .. تو را میبینم !!
كامياب
ایــــنـطــــوری كــــه تــــو هـــستــی از صــد تـــا نـــبــودن بــدتــر اســت... نـــبـاش لــطــفـا"
كامياب
چشمان مرا به چشم هایش گره زد بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد او رفت ولی نه طبق ِ قانون وداع یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد ...
كامياب
تـــو رو خـــواســتــن اشــتــبــاه بــــود تــــو رو دیـــدن یــه گـــنـاه بـــود دلـــم از گــنـاه نـتـــرســیــد کــه وجــودت جـــون پـــنــاه بــــود
كامياب
او رفت... و میدانم... روزی فرا خواهد رسيد که... قرعهء فال، به نام من ِ ديوانه زنند... اين روزها... در خلوتگاه اين دل ِ غمگينم... دردی غريب احساس میکنم... گويی سرپنجهء مرگ... در گريبانش چنگ انداخته است... چه کسی میداند؟... شايد شیرین ترین روز، نزديکتر شده باشد...
كامياب
اگـــر دلـــت گـــرفـــتــه سکـــوت کـــن، ایـــن روزهـــا هیــــچ کـــس مــعـــنـای دلــتــنـــگـــــی را نــمــیفــهـد
كامياب
شجاعت می خواهد وفادار احساسی باشی که می دانی شکست می دهد روزی نفس های دلت را
كامياب
در کــوچــه هــای بـــاران از کــدامیــن پنـــجـــرۀ تــنهـــائـی بـــه اشــتبـاه ســرنــوشــت در دوردســت عشــق خـیــره مـــانــده ای کـــه صـــدای چــشمــانــت تـــا دلـــم مـــی آیـــد ؟!
كامياب
کاش فاصله ها اجازه می دادند وقتی قلبها به یاد هم می تپند، در کنار هم باشند
كامياب
این روزها، روزگار آب دلم را گل آلود کرده است شاید که بتواند از آن ماهی بگیرد، اما نمیداند ماهی های دلم همه به سوی تو شنا کرده اند! رفته اند
كامياب
بــه جــنــونــم مــي كـــشــانـــي وقـــتـي كــه در تــكـــرار كـــوتـــاه يــك ديــدار بــه رفـــتــن مــي انـــديــشــي .