كامياب
شب که می شود فشرده می شوم در خیال تو تا تمام شوم از " بودن "!
كامياب
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود !!! هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره ... آري با تو هستم .. با تویي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است ... ؟؟؟!!!
كامياب
اينجا گرگها هم افسردگي مفرط گرفته اند ديگر گوسفند نمي درند به ني چوپان دل مي سپارند و گريه مي کنند..
كامياب
قانون دنیا این است پنهان کردن محبت و خط کشیدن روی ارزشها باورنمیکنیم گاهی با حرفی نه خیلی سخت دل نازکی بشکند آبروی کسی بریزد چقدر این دنیا عجیب است
كامياب
نگاه خسته ی من زبان تن من است هیچ گاه به زبانم گوش فرا ندادی
كامياب
بي رد پاي تو، راه سرنوشت را گم كرده ام!! اي كاش هميشه برف مي باريد
كامياب
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود.... گاه دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد... گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند,خسته میشود... ...گاهی آرزو می کنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود ...تا خسته شود...تا بشکند
كامياب
اشک هایم را برای چشمانم می نویسم ، چشمم می خواندش و دلم گوش می دهد و قدری آرام می گیرم ، پس هنوز هم چاره ای هست که دوری ات را تحمل کنم ، تا اشکی هم نباشد خدا بزرگ است
كامياب
قصه من و تو از کجا شروع شد.؟ از روز دلدادگی دو مرغ عاشق از روز وصال ماه و مهتاب از با هم بودن من و تو .... قصه ها خوب و بد می گذرند آنچه می ماند بجا آخر قصه ماست بیا عاشقانه با هم بمانیم تا قصه ایی ماندگار در یادها شویم.
كامياب
وابستگي چه زود اتفاق مي افتد قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي اين دلتنگي را بگير از من هنوز تولد نيافته ام من خوب بودن را در فاصله يافتم
كامياب
در دنیای ما عاشقی گناه نیست اما بی محکمه محکوم می کنن ... قلب ها را چه راحت می شکنن ... به کدامین گناه ...؟ به کدامین جرم...؟ خوب میدانم قلب شکسته ام حالا ارزش بیشتری دارد چون خریدارش خداست شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن