كامياب
چندان هم دور نیستی، فقط به اندازه ی یک "نمیدانم" از من فاصله گرفته ای!! آری، "نمیدانم" کجایی...
كامياب
بسترم؛ صدف خالي يک تنهاييست و تو چون مرواريد گردن آويز کسان دگري
كامياب
تنهــــا جیزی که از ما باقـــی می مـــاند .. خاطره ایســـت .. که با آن زندگـــی کرده ایم .. و در قاب خالی دلمـــان به آن جــــا داده ایم ..
كامياب
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
كامياب
در سرزمین قلبم خانه ای ساختم که پنجره هایش هیچ گاه از دیدنت خسته نمی شدند ، در این خانه همیشه خاطراتم را مرور می کنم ، اگر چه ازت دور شدم ولی حرف های گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است ، نام تو همیشه در ذهنم و یاد تو همیشه در قلبم جاریست .
كامياب
کاش غرورم را که در پستوی سادگیم پنهان بود می یافتی اما تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکستن غرورم
كامياب
هرکس از این دنیا چیزی برداشت ، من از این دنیا دست برداشتم !
كامياب
تمام روز و شب با بیقراری به شوق روی تو بیدار هستم اگرچه بی غرورم زنده اما به شوق لحظۀ دیدار هستم !
كامياب
ما گول خوردیم وقتی گفتند: "سلام - سلامتی میاورد" از همان روز که به عشق گفتیم: "سلام" تا به امروز تب کرده ایم! چه سلامی-چه علیکی خدا خیرتان دهد! ما جوابی هم از عشق نگرفتیم ......!
كامياب
کاش یکی پیدا می شد که وقتی می دید گلویت ابر دارد و چشمانت باران، به جای آنکه بپرسد: چته؟ چی شده؟ چرا؟ بغلت کند و بگوید : گریه کن ...
كامياب
عاشقی اولش خوبه آخرش سخته نیست کنارم ، رفته خیلی وقته
كامياب
و نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
كامياب
کلمات بی صدای تو روحم را نوازش می کند انگار در پس تنهایی انگشتان آشنایی ساز مرا می نوازد به وسعت لبخند آهنگین می شوم ... نت های آرام ، کوتاه و مداوم ... لحظه دلنشین می شود آرام می شوم .... و چه آهنگِ زیباییست این آهنگِ بودن و نبودنِ تو ...
كامياب
دلم از دست نگاههايي ابري شده است که دلتنگي هاي معصومانه ام رابه نگاهي فروختند. افسوس که باراني بودن نگاهم راهيچ نگاهي باور نکرد. تومن راباور کن نازنينم!
سلام صبح بخیر
14 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 55 دقيقه قبلسلام اينور جان صبح تو هم بخير
14 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 53 دقيقه قبل