كامياب
من دیگر خسته شده ام از اینهمه حرف های تکراری از اینهمه ... بگذریم... نمی دانم چرا دلم بعد از تو به چشم های کسی بند نمی شود
كامياب
درمسلك ما معنی پرواز چنین است:با بال شكسته، به هواي تو پریدن . . . .
كامياب
خدا حافظ گل لادن تموم عاشقا باختند ببین گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن خدا حافظ گل پونه گل تنهای بی خونه لا لایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
كامياب
معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید : با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه
كامياب
دستِ كم تا مُردنم صبر كن بعد، اگر خواستي برو
كامياب
حرف کمی نبود قرار ومدار عشق اما چه فایده – که نفهمیم یار را! ای روح های ناب ! دوباره به پا کنید قدری برای اهل زمستان بهار را
كامياب
به کجا میروی ؟ صبرکن !... صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو ! یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ! ای کبوتر به کجا ؟! قدری دگر صبر کن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو ای عزیز جان من ... تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند ! خنده کن ! عشق نمک گیر شود بعد برو ! یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ... صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو ! خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ؟ باش ای نازنین ! باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو !
كامياب
هــمیــشــه در بــدتــریــن لــحــظــه هــا تنــهــا رهـــا مــی کــنی مـــراو بـــدتــرینِ لــحظــه هــا وقتــی اسـت کــه تـــــــو مـــــــرا تــنـــهـــــــا رهــــا مــــی کنــــی
كامياب
کجای قصه دست مرا رها کردی؟! چشمان کدام پری روی دیو صفت٬ سیاهی چشمانم را از دلت پاک کرد...؟! به کدامین گناه این گونه آواره ام که میگویی...؟! من که توقعی نداشتم...جز بی بهانه دوست داشتنت...!
كامياب
لبخند که می زنم پیدایم می کنی باران می بارد، تو از کنارم می گذری فریاد نمی کشم که بازگردی می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد لبخند می زنم، فراموش می کنم..
كامياب
عادت ما آدم هاست, سیگار هم کامش را که داد, زیر پا له می کنیمش.
كامياب
عشقت كه رفت كار دلم هم تمام شد باران اشتياق تو نم نم تمام شد از بوته های باور من بهت سر زد و طغیان بوسه های دمادم تمام شد در سرزمین خشک و کویری قلب من آرامشی به وسعت عالم تمام شد از آن بهشت با همه ي ناز و نعمتش حوا نديد خيري و آدم تمام شد چشمم هنوز راه تو را آب می زند ای بی وفا بیا که وجود م تمام شد
كامياب
برای بودن در شعر من ... قناری.. تمرین آواز می کند عقاب ها.. مربی پرواز می گیرند رنگین کمان.. به آرایشگاه می رود قاصدک.. لنز می گذارد حتی طوفان.. به کلاس رقص می رود تو چرا در کلاس عاشقی غیبت می کنی؟