كامياب
سال ها می گذرد ... مسیر دشواری را پیموده ام ! گام های لرزانم را می شمارم ... یک... دو... گریه ام می گیرد ... تو ، دیگر رفته ای ... و من سال هاست جاده ای سرگردان را به دنبال پاهای خسته ام می کشانم ...!
كامياب
به همه ی دنیا بگو که نگاهه تو سهمه منه هرجای دنیا که باشی دلم برات پر میزنه
كامياب
پس از مرگم در سوگ من منشین آن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقوس مرگ را می شنوی که به دنیا اعلام می کند: من رها گشته ام
كامياب
خیال کردی رفتی و تمام ؟؟ پریدی و خلاص !؟ من که هرگز کوتاه نمی آیم ... می بینی !!!
كامياب
من ماندم و حوض مواج افکارم...
كامياب
شب های بی تو نیز می گذرند اما زمان می میرد و قلبم در فراقت سکوت می کند .
كامياب
مــــن انــتـظـــار مـــی کــــشـــم انــتــظـار مـــرا مــی کـُـــشــد
كامياب
با اینکه نبودن تو خیلی وقته کرده بیمارم و عرض 2 ساعت تموم میشه پاکت سیگارم با اینکه حتی شبا خوابم نمیره و بیدارم .. هنوز عکستو نکندم از روی دیوارم .
كامياب
روزهای بی تو می گذرند و من دست از پا درازتر چشمم را به انتظار فردایی که نخواهی رسید دوخته ام ...!
كامياب
زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود بانو! نگو که طالع ما را خدا نخواست آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود! یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم در هیأتت همیشه غذا بود،جا نبود! غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود از من گذشت دختر باران! ولی بدان این رسم عشق بازی پروانه ها نبود با آخرین قطار از این شعر دل برید مردی که هیچ وقت برایت "خدا نبود" زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود بانو! نگو که طالع ما را خدا نخواست آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود! یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم در هیأتت همیشه غذا بود،جا نبود! غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود از من گذشت دختر باران! ولی بدان این رسم عشق بازی پروانه ها نبود با آخرین قطار از این شعر دل برید مردی که هیچ وقت برایت "خدا نبود" .
كامياب
خاطره تنها مدرکي است که فراموشي را محکوم مي کند ، پس بمان در خاطرم ...
كامياب
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای… اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم… و اشکهای خداحافظی را !!
كامياب
در این شبــهای بـــارانی غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می آیـــــی به احســــاست قســــــم یــــک شب دلم می میرد از حسرت ...و من آهسته می گویم تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـی آیــــی .....