كامياب
گلوم و رها کن تو این هق هق من میمردم برا اون نبود عاشق من مبادا که عشقم تو قلبش بمیره میترسم که دست کسی رو بگیره بگید کاری این بار ازم بر نیومد بگید کم آوردم یا صبرم سر اومد...
كامياب
آهای رهگذر بی خبر از همه جا این خیابان برای تو نیست برای من هم نیست حاشیه نرو صاف به سمت دوربین من بیا و تمام راه را به کفش هایی فکر کن که همین راه را چقدر با هم می آمدند و چقدر به هم می آمدند
كامياب
از هجوم این حقیقت بی رحم ، پشت سکوتم سنگر گرفته ام ... و اشک های معصوم و به زانو فتاده ام مجالی برای فرصتی دوباره نمیابند .... و گونه های صبورم اینروزها از هر چه باران است بیزارند .
كامياب
اگرچه من از دیرباز مردهام این زمینی که چنین تنگ در آغوشم میفشرَد صدای دم زدنم را همچنان خواهد شنید.
كامياب
به یادتم به وسعت قلب کوچکم ، شاید کم باشد اما قلب هرکس تمام زندگی اوست .
كامياب
کوچه پس کوچه های دلت را دور میزنم خانه سبز خود را رنگ سیاه میزنم کفنی سرخ بر جای عشق میزنم این بار من ، خودم را خط میزنم .
كامياب
همانجا که نفس هایم عبور می کنند آنجا تلنبار می شد درد را می گویم ! چیزی مدام گلویم را می فشرد اما، چشمهایم می خندید هنوز!
كامياب
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ، یک بوسه یک نگاه حتی حرامم باد اگر تو عاشق من نباشی
كامياب
این شهر شهر قصه های مادر بزرگ نیست که زیبا و آرام باشد آسمانش را هرگز آبی ندیده ام من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد. روز خوبي داشته باشيد خدا نگهدارتان
كامياب
تو فقط یک اتفاق ساده بودی که یک روز در دلـم افتادی من ولی از هـمان روز آنقدر بی اشتها شده ام که ساده ترین بغض ها هم از گلویم پایین نمی روند...
كامياب
آسمان اينجا آبيست..... من بين غريبه ها نيستم.....همه آشنایند!!! ... اما.... هيچ آشنايي نيست!!! ...ميداني؟؟؟ پوسيده است........ دلم بين اين همه آشنايان غريبه احساس حباب را حالا مي فهمم .... وقتي روي آب نگران تركيدنست...!!!
كامياب
دورم از تو بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا احساس می شوی ... چون سایه ی خمیده بر دیوار می رقصی بر بی تابی من و چه نزدیک است خاطراتت ، چسپیده به ذهنم نقش بی همتای رخسار تو ... دلتنگی ام را می پوشانم با بستری از کلمات اما باز کسی در دلم تو را صدا می زند ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ...
بگین باز بیاد و به قلبم بشینه بگین جای اسمش هنو زنقطه چینه...
14 سال و 11 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 12 دقيقه قبل