كامياب
كاش هرگز از تكيه به شانه هايم نلرزي كاش روزگارت را درد نباشم كاش بداني آنچه نميگويم
كامياب
آهنگ ادامه دارد و او که آرام می رقصد دوست دارد بایستد,اما نمی تواند. حالش از این آهنگ به هم می خورد. دلش می خواهد گریه کند اما باز هم نمی تواند. کوکش را ندارد. ... کسی آنطرف تر روي تختش خوابیده و مثل همیشه برای آنکه خودش را آرام کند دخترک جعبه موسیقیاش را نا آرام کرده است ..
كامياب
وقتي حواست هست زيبايي وقتي حواست نيست زيباتريني حالا حواست هست؟!.....
كامياب
ما همه خوبيم . از كنار هم كه ميگذريم خميازه مي كشيم تا به هم يادآوري كنيم سالهاست تنمان بوي خواب گرفته است...
كامياب
غروب ِ روز ِ دیگری در جهنم ... نشسته ام ، در شلوغ ترین سلول ِ انفرادی ... مات زده ٫ زل زده ام به ادمک های دور و برم ... ته مانده ی هوای ِ مانده ی اینجا رو به ریه هام سهمیه بندی میکنم ... دیگه سنگ ، روی زندگیم بند نمیشه ... دراز میکشم کف ِ چشمهای نیم باز ِ خدا ... یکی این چراغ ِ لعنتی رو خاموش کنه ... چه تنفس های گرانی با ارزان ترین هوا ... کمیاب ترین عشق ها دیگه ارزان ترین کالا شدند ...
كامياب
هر لحظه ی زندگی ، زیبایی ِ وحشتناکی به قلب ِ آدم نشونه میره ... اما تو ، در لحظه ی بی لحظه گی با تمام ِ دغدغه ات سراغ ِ فاصله ای رو میگیری که با متر هم نمیشه سنجید ...
كامياب
سلام دوستان خوبم شبتون بخير
كامياب
روز خوبي داشته باشيد دوستان خدا نگهدار
كامياب
تمام جوارح ام به اتفاق تو را رهبر قلب من می دانند شورشی محبوب من اما دیکتاتوری گمراهم که باید از تک تک اندام تنم آثار تورا حذف کنم
كامياب
نفس می کشم نبودنت را نیستی... هوای بوی تنت را کرده ام می دانی؟ پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است به همه ی زوج های خیابان های بارانی و کوچه های پاییزی حسودی می کنم ... گرما زده می شوم ، تو را کم دارم سرما میخورم ، تو در خونم پایین آمدی ... تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران... مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ...
كامياب
شکستن خـــرد کردن ســــــــوزاندن خاکســـــتر کردن به باد دادن... از هر انگشتت یک هنر می بارد !
كامياب
شکــــی نیست ! تو همیشه دلســوزی ... گاهی به صفت تشبیهی گاهی به صفت فاعلـی
كامياب
گلستان کن شعله های نا امیدی ام را با نیم نگاهی تا ابراهیمانه از آن بگذرم که در آتشم این روزها از سردی َت ...
كامياب
چه خاک حاصل خیزیست... جوانی من...!!! حسرت ها به سرعت ثانیه ها می رویند...!!!
كامياب
جلوی آینه هزار جور چشم و ابرو کج و راست می کنم که مثلا عمیق تر شود اخمم!! توی خیالم هزار برنامه می چینم که یک هوار اخم تحویلت بدهم که مثلا عصبانی ام از بس که خشک شد چشمم... از بس که دیر کردی! ولی قنج می رود ته دلم هر بار که می گردانم سرم را به خیال رسیدنت! قند آب می کنند ته دلم به خیال آمدنت! به خیال باز شدن اخم هایم دانه دانه با صدای قدم هایت! و باز خراب می شود اخمم.... و باز آینه!