استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : نه !! استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : نـــــه !! استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : نــــــــــه !! استاد گفت پس خدا وجود ندارد یکی از دانشجویان بلند شد و گفت : کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : نـــــه !! کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : نــــــــه !! کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : نــــــــــــــــه !! دانشجو گفت پس استاد عقل نداره
با توجه به درخواست و پیگیری اغلب دوستان و خیرین بزرگوار، به مناسبت ایام مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله فراخوان تهیه ۳جهیزیه ۳عروس نیازمند(که ۲نفر آنها فاقد نعمت پدر هستند)منتشر می گردد.
پرونده یک:
در سن ۱۰ سالگی پدر ایشان به دلیل تومار مغزی فوت کرده است.
چند سال در منزل بستگان مستأجر بودند.
به همراه مادر و برادر خود زندگی می کند.
به سختی گذران زندگی می کنند و گاهی برای نیازهای اوّلیه مانند خوراک و پوشاک درمانده می شوند.
دچار کم خونی و مشکلات عصبی بخاطر وضعیت معده هستند و نیز دچار ضعف بدنی هستند.
بعلت نداشتن جهیزیه قادر به رفتن به خانه ی بخت نیست با وجودی که ۶ ماه است که عقد کرده اند و شرایط سر خانه رفتنشان مهیا است و منتظر جهیزیه هستند.
پرونده دوم:
عروس خانوم زهراسادات خ. در سال ۷۱ در سن ۵ سالگی پدرشون رو بر اثر سکته قلبی از دست می دهند.
ایشان در حال حاضر ۲۶ ساله ودانشجوی سال سوم می باشند.
سرپرستی خانواده با مادرسیده ایشان می باشد.
خانواده زیر نظر کمیته امداد می باشد وماهیانه ۵۰ هزار تومان مستمری دریافت می کنند که البته مبلغ ۲۵ هزار تومان بابت قسط وام از این مبلغ کسر می شود.
به غیر از یارانه در امد خاص دیگری ندارند.
حدود ۸ ماه پیش دختر دیگر این خانواده پس از سه سال وهشت ماه به کمک وام یک میلیونی کمیته امداد وکمک بعضی از خیرین عقد می کند.
در حال حاضر خانواده داماد نیز اصرار دارند تا قبل ماه رمضان عروس خود را ببرند واین در حالی است که مادر عروس خانم عنوان می کنند که توانایی تهیه هیچ یک از وسایل جهیزیه را ندارند و واقعا به خاطر این موضوع درمانده شده اند.
اینجانب ف.ع سرایدار دبستان … دولت آباد تهران با حقوق ماهیانه برای دو شیفت کار۴۰۰هزارتومان هستم.
فرزند بزرگتر دخترم دانشجوی حسابداری است.
پسرم در اثر تصادف رباط پای راست او آسیب دیده و دچار ۴۰درصد نقص عضو شده که خرج عمل او در سه سال پیش ۱۸میلیون تومان شده که ۶میلیون تومان آن را قرض و وام گرفتیم.
همسرم نیز در اثر تصادف در یازده سال پیش دو ماه به کما رفت و خون در سرش لخته شد و برای درمان عوارض کما ماهیانه ۹۰هزار تومان هزینه تهیه دارو او می باشد.
اکنون که دخترم عقد کرده است و قرار است شهریور به خانه بخت برود اما متاسفانه قادربه جهیزیه برای او نمی باشم.
به لينك زير مراجعه شود [لینک]
@باران بهاری : #خداوند#نافهمي و بيشعوري #مشركان را به نافهمي حيوانات تشبيه ميكند و آنان را افرادي كور و كر و لال معرفي مينمايد. 1. «وَ اِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالوُا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَينا عَلَيْهِ آبائَنا أَوَلَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلوُنَ شَيْئا وَ لا يَهْتَدُونَ»1. «وقتي به آنان (مشركان) گفته شود از آنچه خدا فرو فرستاده است پيروي كنيد، ميگويند: از (آييني كه) پدران خود را بر آن يافتهايم، پيروي ميكنيم، هر چند پدران آنها نه چيزي ميفهميدند و نه به (حقيقت) راه ميبردند». 3. «وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسمَعُ اِلاّ دُعاء وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُميٌ فَهُمْ لا يَعْقِلونَ»2. «داستان دعوت كافران بسان كسي است كه بانگ ميزند چيزي(گوسفند) را كه نميشنود جز خواندن و فرياد، كافران كر و لال و كورند چيزي نميفهمند».
گیج و سرگردان بر روى منبر ایستاد. به او گفتم: سخنرانى كن و خطابه بخوان! زبانش بند آمده به وحشت افتاده و از سخن باز ایستاده بود. من دست خود را از شدّت عصبانیت به دندان مىگرفتم، و به او مىگفتم: تو را چه شده؟ چرا گیجى؟ و او هیچ كارى نمىكرد و سخنى نمىگفت. مىخواستم او را از منبر به زیر آورم و خود جاى او را بگیرم. ترسیدم مردم از سخنانى كه خودم درباره او گفته بودم تكذیبم كنند. عدهاى پرسیدند: پس آن فضائلى كه درباره او گفتى و برشمردى كجاست؟ تو از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره او چه شنیده بودى؟ گفتم: من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره او فضائلى شنیده بودم كه دوست مىداشتم و آرزو مىكردم اى كاش مویى بر بدن او مىبودم، و من داستانى از او دارم. به او گفتم: سخنى بگو وگرنه از منبر پایین آى!... خدا مىداند كه اگر از منبر پایین آمده بود من بالا مىرفتم و سخن مىگفتم كه به گفتار او منجر نشود. وى با صدایى ضعیف و نارسا و ناتوان گفت: من ولى و سرپرست شما شدهام اما بهترین نفرات شما نیستم با اینكه على(علیه السلام) در بین شماست. بدانید كه مرا شیطانى است كه بر من مسلط شده و مرا وسوسه مىكند و خیر مرا در نظر ندارد پس هرگاه لغزیدم، شما مرا بر پاى داشته راست كنید. كه من در پوست و موى شما وارد نشوم. براى خودش استغفار مىكنم.
از منبر پایین آمد و در حالیكه مردم به او خیره شده بودند دستش را گرفته فشار داده او را نشانیدم. مردم براى بیعت با او جلو آمدند، من در كنارش نشستم تا هم او را و هم كسانى را كه بخواهند از بیعتش سرباز زنند بترسانم. او گفت: على چه كرد؟ گفتم: وى خلافت را از گردن خود برداشت و به خاطر اینكه مسلمانان كمتر اختلاف داشته باشند به اختیار آنان گذاشت و خود خانه نشین شده است. مردم با اكراه بیعت كردند.
وقتى بیعت او فراگیر شد، فهمیدم كه على(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها) و حسنین(علیهما السلام) را به در خانه مهاجران وانصار مىبرد و بیعت ما را با خود در چهار موضع یادآور شده آنان را تحریك مىكند. مردم شبانه به او نوید یارى مىدهند ولى صبحگاهان كسى به كمك او نمىرود. بر در خانهاش حاضر شده از او خواستم كه از خانه بیرون آید. به كنیزش فضّه گفتم: به على(علیه السلام) بگو براى بیعت با ابوبكر بیرون آید چون مسلمانان با او بیعت كردهاند! پاسخ داد: على(علیه السلام) مشغول است. گفتم: بهانه نیاور و به او بگو خارج شود وگرنه وارد شده به زور بیرونش مىبریم!
فاطمه(سلام الله علیها) از اتاق بیرون آمده پشت در ایستاد و گفت: اى گمراهان دروغگوى! چه مىگویید؟ و چه مىخواهید؟ گفتم: اى فاطمه! گفت: عمر چه مىخواهى! گفتم: چرا پسرعمویت تو را براى پاسخگویى فرستاده و خود در پس پرده نشسته است؟ گفت: اى بدبخت! طغیان و سركشى تو، مرإ؛حح از خانه به در آورده است، و حجّت خدا را بر تو و بر همه گمراه كنندگان تمام كرده است. گفتم: این یاوهها و حرفهاى زنانه را كنار گذاشته به على(علیه السلام) بگو: بیرون آى! دوستى و احترامى در بین نیست. گفت: اى عمر! آیا مرا از حزب شیطان مىترسانى با اینكه حزب شیطان كوچك است؟ گفتم: اگر بیرون نیاید هیزم فراوانى آورده بر روى ساكنان این خانه آتش مىافروزم و تمام كسانى را كه در این خانه باشند خواهم سوزاند مگر اینكه على(علیه السلام) را براى بیعت بیرون كشانده، همراه ببریم و تازیانه قنفذ را گرفته بر او زدم و به خالدبن ولید گفتم: بروید و هیزم بیاورید و گفتم: آن را برمى افروزم [فاطمه] گفت: اى دشمن خدا و دشمن رسول او و دشمن امیرالمؤمنین!
فاطمه(سلام الله علیها) دستهایش را جلو در خانه گرفته نمىگذاشت در باز شود. او را به یك سوى افكندم؛ سر راه من را گرفت، با تازیانه بر دستهایش زدم، از شدت درد ناله و فریادش بلند شد. تصمیم گرفتم قدرى نرم شوم و از در خانه برگردم. در این هنگام به یاد دشمنى على(علیه السلام) و حرص و ولع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و سحرش افتادم، لگدى بر در زدم وى كه محكم بر در چسبیده بود تا باز نشود، فریادى زد كه پنداشتم مدینه زیرورو شد و صدا زد:
اى پدر! اى رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)! با حبیبه تو و دخترت بدین گونه رفتار مىشود. آهاى فضّه مرا بگیر! به خدا سوگند فرزندى كه در شكم داشتم كشته شد. صداى آه و ناله او را به خاطر درد زایمان در حالى كه به دیوار تكیه داده بود شنیدم. در را باز كرده وارد خانه شدم. با چهره اى با من روبه رو شد كه دیدگانم را فرو بست. از روى مقعنه به گونه اى بر دو روى صورتش نواختم كه گوشواره از گوشش به در آمد و زمین افتاد.
سعیده... اول بگو با مایی یا با اونا مگه همینا علی رو 25 سال خونه نشین نکردن مگه همینا جلوی بی بی رو تو کوچه نگرفتن مگه همینا علی روبزور برای بیعت نبرندن مگه همینا بیبی رو پشت درو دیوار قرار ندادن مگه محسنشو نکشتن مگه خونشو اتیش نزدن مگه فدک رو ازش نگرفتن بابا همینا حسین رو کشتن خانواده شو به اسیری بردن من که هیچ وقت ابم با اینا تو یه جوب نمیره گلم
اگه منظورت تشیعه،بت بگم آؤه...منم شیعه ام.....بلاهایی که سر اعمه اومده قبول، اما جایی شنیدی که مولا به مخالفا یا دشمناش فحش داده باشه؟؟؟؟؟یا حتی نفرین کرده باشن؟؟!!!...غیر از اون یه مورد که با یهود بود من چیزی نشنیدم...
عالی بود
13 سال و 3 ماه و 17 روز و 16 ساعت قبل