دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاوه عزیزی

کاوه عزیزی
مرد - مجرد
امتیاز: 4636

دنبال‌شدگان

(833 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(560 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

خواستم از خودم عکس بزارم بعد یادم افتاد چند روز پیش ویندوزو ک عوض کردم کل اطلاعاتم پرید چرا چون ی درایو داشتم( نظرتون چیه عکس از الانم بزارم ؟)

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

دلم برا 20 سوالی های کاوه تنگ شده!

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در رفیق

چه خوب بود رفاقتا تو دنبالر منجر به رفاقت تو دنیای واقعی میشد. !

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در رفیق

دلم خیلی گرفته از هر چی نارفیق

این ارسال را بازنشر کرده است.
√ ∂нαмε
√ ∂нαмε

@کاوه عزیزی اعتصاب کردند رگ های قلبم بعد از آن رفتن بارانی جلوی راه خون را گرفتند این روزها سکته قلبی اتفاق عجیبی نیست برای جوانی بیست و چند ساله افسوس دیر آمدی / مثل اورژانس شهر ما

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@neda روزي كه دانش لب آب زندگي مي كرد، انسان در تنبلي لطيف يك مرتع با فلسفه هاي لاجوردي خوش بود. در سمت پرنده فكر مي كرد. با نبض درخت ، نبض او مي زد. مغلوب شرايط شقايق بود. مفهوم درشت شط در قعر كلام او تلاطم داشت. انسان در متن عناصر مي خوابيد. نزديك طلوع ترس، بيدار مي شد. اما گاهي آواز غريب رشد در مفصل ترد لذت مي پيچيد. زانوي عروج خاكي مي شد. آن وقت انگشت تكامل در هندسه دقيق اندوه تنها مي ماند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@aloNE** سال ميان دو پلك را ثانيه هايي شبيه راز تولد بدرقه كردند. كم كم ، در ارتفاع خيس ملاقات صومعه نور ساخته مي شد. حادثه از جنس ترس بود. ترس وارد تركيب سنگ ها مي شد. حنجره اي در ضخامت خنك باد غربت يك دوست را زمزمه مي كرد. از سر باران تا ته پاييز تجربه هاي كبوترانه روان بود. باران وقتي كه ايستاد منظره اوراق بود. وسعت مرطوب از نفس افتاد. قوس قزح در دهان حوصله ما آب شد.

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی
در وقتی...

وقتی یه ادم که خودش مترود درگاه الهیه میاد ازم ایراد میگیره . . .

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

♚♚محمد[دکتر آینده]♚♚
♚♚محمد[دکتر آینده]♚♚

@کاوه عزیزی فدای تو داداش گلم تو بجز دنبال شدن و لایک کاربری ی مسکن مهرم تو قلب ما با ی تاکسی جایزه گرفتی فدای روح نازت

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@یاس : ظهر بود. ابتداي خدا بود. ريگ زار عفيف گوش مي كرد، حرف هاي اساطيري آب را مي شنيد. آب مثل نگاهي به ابعاد ادراك‌. لكلك مثل يك اتفاق سفيد بر لب بركه بود. حجم مرغوب خود را در تماشاي تجريد مي شست‌. چشم وارد فرصت آب مي شد. طعم پاك اشارات روي ذوق نمك زار از ياد مي رفت‌. باغ سبز تقرب تا كجاي كوير صورت ناب يك خواب شيرين؟ اي شبيه مكث زيبا در حريم علف هاي قربت ! در چه سمت تماشا هيچ خوشرنگ سايه خواهد زد؟ كي انسان مثل آواز ايثار در كلام فضا كشف خواهد شد؟ اي شروع لطيف‌! جاي الفاظ مجذوب ، خالي !

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@♚♚محمد[دکتر آینده]♚♚ از اعتماد بنفست مچکرم دنبال+لایک کاربری

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

بعضی از پسرا چه اعتماد بنفسی دارن عکسشون و میذارن واسه اواتار اول اسمش م هست