دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاوه عزیزی

کاوه عزیزی
مرد - مجرد
امتیاز: 4636

دنبال‌شدگان

(833 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(560 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@✿°๐مـﮩﭟـاب๐°✿ : گيوه ها را كندم‌، و نشستم‌، پاها در آب‌: «من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشيار است‌! نكند اندوهي‌، سر رسد از پس كوه‌. چه كسي پشت درختان است؟ هيچ‌، مي چرخد گاوي در كرد. ظهر تابستان است‌. سايه ها مي دانند، كه چه تابستاني است‌. سايه هايي بي لك‌، گوشه يي روشن و پاك‌، كودكان احساس‌! جاي بازي اين جاست‌. زندگي خالي نيست‌: مهرباني هست‌، سيب هست‌، ايمان هست‌. آري تا شقايق هست‌، زندگي بايد كرد. در دل من چيزي است‌، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم‌، كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت‌، بروم تا سر كوه‌. دورها آوايي است‌، كه مرا مي خواند.»

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* : من كتابم را گشودم زير سقف ناپديد وقت‌. نيمروز آمد. بوي نان از آفتاب سفره تا ادراك جسم گل سفر مي كرد. مرتع ادراك خرم بود. دست من در رنگ هاي فطري بودن شناور شد: پرتقالي پوست مي كندم‌. شهرها در آيينه پيدا بود. دوستان من كجا هستند؟ روزهاشان پرتقالي باد! پشت شيشه تا بخواهي شب . در اتاق من طنيني بود از برخورد انگشتان من با موج‌، در اتاق من صداي كاهش مقياس مي آمد. لحظه هاي كوچك من تا ستاره فكر مي كردند. خواب روي چشم هايم چيز هايي را بنا مي كرد: يك فضاي باز ، شن هاي ترنم‌، جاي پاي دوست ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@♪♫♪ یــا ســ C ـــی ♪♫♪ : از هجوم روشنايي شيشه هاي در تكان مي خورد. صبح شد، آفتاب آمد. چاي را خورديم روي سبزه زار ميز. ساعت نه ابر آمد، نرده ها تر شد. لحظه هاي كوچك من زير لادن ها نهان بودند. يك عروسك پشت باران بود. ابرها رفتند. يك هواي صاف ، يك گنجشك‌، يك پرواز. دشمنان من كجا هستند؟ فكر مي كردم‌: در حضور شمعداني ها شقاوت آب خواهد شد. در گشودم‌:قسمتي از آسمان افتاد در ليوان آب من‌. آب را با آسمان خوردم‌. لحظه هاي كوچك من خواب هاي نقره مي ديدند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@باران بهاری : با سبد رفتم به ميدان‌، صبح گاهي بود.با سبد رفتم به ميدان‌، صبح گاهي بود. ميوه ها آواز مي خواندند. ميوه ها در آفتاب آواز مي خواندند. در طبق ها، زندگي روي كمال پوست ها خواب سطوح جاودان مي ديد. اضطراب باغ ها در سايه هر ميوه روشن بود. گاه مجهولي ميان تابش به ها شنا مي كرد. هر اناري رنگ خود را تا زمين پارسايان گسترش مي داد. بينش هم شهريان‌، افسوس‌، بر محيط رونق نارنج ها خط مماسي بود. من به خانه بازگشتم‌، مادرم پرسيد: ميوه از ميدان خريدي هيچ؟ - ميوه هاي بي نهايت را كجا مي شد ميان اين سبد جا داد؟ - گفتم از ميدان بخر يك من انار خوب‌. - امتحان كردم اناري را انبساطش از كنار اين سبد سر رفت‌. - به چه شد، آخر خوراك ظهر ... - ... ظهر از آيينه ها تصوير به تا دوردست زندگي مي رفت‌.

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@bano °✿ روزهای رویایی °✿ : شب سرشاري بود. رود از پاي صنوبرها، تا فراترها رفت‌. دره مهتاب اندود، و چنان روشن كوه‌، كه خدا پيدا بود. در بلندي ها، ما دورها گم‌، سطح ها شسته‌، و نگاه از همه شب نازك تر. دست هايت‌، ساقه سبز پيامي را مي داد به من و سفالينه انس‌، با نفس هايت آهسته ترك مي خورد و تپش هامان مي ريخت به سنگ‌. از شرابي ديرين‌، شن تابستان در رگ ها و لعاب مهتاب‌، روي رفتارت‌. تو شگرف‌، تو رها، و برازنده خاك‌. فرصت سبز حيات‌، به هواي خنك كوهستان مي پيوست‌. سايه ها برمي گشت‌. و هنوز، در سر راه نسيم‌. پونه هايي كه تكان مي خورد. جذبه هايي كه به هم مي خورد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

@ﬡᖲᗩᖇᗩ : صداي آب مي آيد ، مگر در نهر تنهايي چه مي شويند؟ لباس لحظه ها پاك است‌. ميان آفتاب هشتم دي ماه طنين برف ، نخ هاي تماشا ، چكه هاي وقت‌. طراوت روي آجرهاست‌، روي استخوان روز. چه مي خواهيم؟ بخار فصل گرد واوه هاي ماست‌. دهان گلخانه فكر است‌. سفرهايي ترا در كوچه هاشان خواب مي بينند. ترا در قريه هاي دور مرغاني بهم تبريك مي گويند. چرا مردم نمي دانند كه لادن اتفاقي نيست ، نمي دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آبهاي شط ديروز است؟ چرا مردم نمي دانند كه در گل هاي نا ممكن هوا سرد است؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

سلام

صــادق هستم SG
صــادق هستم SG

ﯾﻪ #ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ . . . ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﭙﯿﭽﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺍﺷﻮﻥ ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺷﻮﻥ ﻓﺎﺑﺮﯾﮏ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻪ ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻟﮑﺴﻮﺯ ﺩﺍﺭﻥ ﻧﻪ ﮐﻤـﺮﯼ ... ﺍﻣﺎ #ﻣـﺮﺍﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﭼﺸﻤﺸﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻮﻧﺪ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺁﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ #ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺯﯾﮑـ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ ﭘُــــﺰ ﻧﻤﯿـــــــﺪﻥ ﭘﺎﺗﻮﻕ ﺷﻮﻥ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﺸﺮﻭﺑﯽ ﺟﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺁﺭﻩ ﺭﻓﯿـﻖ . . . ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻼﻣﺸﻮﻥ #ﻣﻌﺮﻓﺘﻪ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ، ﺑﺎ ﺧﺪﺍ، #ﻣﻬـﺮﺑﻮﻥ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﻦ ﺁره ﻣﯿﺘــﻮﻧی ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻨﯽ ﮐﻨﺎﺭﺷـﻮﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻨـﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻪ #ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻣﺜﻞ ﻫـﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻦ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭ ﭘﺴﺮﺍ ﺧﯿﻠﯽ #ﻣـﺮﺩﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﮑﻦ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺎﺻﻦ ... ﺍﮔـﮧ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﺍﺫﯾﺘﺶ ﻧﮑﻨﯿﻦ ﺍﺯﺵ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻧﮕﯿﺮﯾﻦ، ﺗــﺮﮐﺶ ﻧﮑﻨﯿﻦ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺷﻮﺧﻦ ﻭ ﺟﻨﮕﻮﻟﮑـ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﻣﯿـﺎﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻮﻥ ﻗﻮﯾﻪ ﺁﻩ ﮐﻪ ﺑﮑﺸﻦ ﺧﺪﺍ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﺸﻮﻥ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻪ . . .

و 6 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

کی هست کی نیست ؟