@bano °✿ روزهای رویایی °✿ : گيوه ها را كندم، و نشستم، پاها در آب: «من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشيار است! نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه. چه كسي پشت درختان است؟ هيچ، مي چرخد گاوي در كرد. ظهر تابستان است. سايه ها مي دانند، كه چه تابستاني است. سايه هايي بي لك، گوشه يي روشن و پاك، كودكان احساس! جاي بازي اين جاست. زندگي خالي نيست: مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست. آري تا شقايق هست، زندگي بايد كرد. در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه. دورها آوايي است، كه مرا مي خواند.»
شبت خوش ذبیح اله


13 سال و 4 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 21 دقيقه قبلمن از طرف کاوه معذرت می خوام
آقا 100 هم رد کردیم
13 سال و 4 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 21 دقيقه قبلباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
بای
بای 
13 سال و 4 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 20 دقيقه قبلسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام
13 سال و 4 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبل
جمع کنین بساطتون
رو 



13 سال و 4 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبلبزن ب چاک