@نیلوبانو ^_^ : پشت كاجستان ، برف. برف، يك دسته كلاغ. جاده يعني غربت. باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب. شاخ پيچك و رسيدن، و حياط. من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس. مي نويسم، و فضا. مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك. يك نفر دلتنگ است. يك نفر مي بافد. يك نفر مي شمرد. يك نفر مي خواند. زندگي يعني : يك سار پريد. از چه دلتنگ شدي ؟ دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد، كودك پس فردا، كفتر آن هفته. يك نفر ديشب مرد و هنوز ، نان گندم خوب است. و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند. قطره ها در جريان، برف بر دوش سكوت و زمان روي ستون فقرات گل ياس.
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ : قايقي خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از اين خاك غريب كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق قهرمانان را بيدار كند. قايق از تور تهي و دل از آرزوي مرواريد، هم چنان خواهم راند. نه به آبي ها دل خواهم بست نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي آرند و در آن تابش تنهايي ماهي گيران مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان. هم چنان خواهم راند. هم چنان خواهم خواند: «دور بايد شد، دور. مرد آن شهر اساطير نداشت. زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.
@گـلـپــری : و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد. پشت درياها شهري است كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است. شاعران وارث آب و خرد و روشني اند. پشت درياها شهري است! قايقي بايد ساخت. قايقي بايد ساخت

13 سال و 4 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 31 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 30 دقيقه قبل