❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
عینکش شکست
ندید
قدم هایش روی دلم لغزید
شاید آواز شکست دلم
ساز دلنوازی بود
مثل فریاد برگ پاییزی
زیر چکمه های جدایی
لبخند روی لبانش می رقصید
و چو بقچه ی خیس سکوت...بیشتر
کهنه می رفت
بی بازگشت
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چه تلخ است درک این حقیقت که عشق با مهربانی تفاوت بسیار دارد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نمی بخشمت
ولی فراموشت می کنم
همیشه به همین سادکی از ادمای بی ارزش می گذرم . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
وقتی عصبانی هستید مواظب حرف زدنتان باشید
عصبانیت شما فروکش خواهد کرد
ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند
برای همیشه… ا
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
غمگيني مي دانم! چشم هايت را بسته اي به آدمهايي فكر مي كني كه گرگها را تكه پاره مي كنند و به بهشتي كه تا ابد خالي خواهد بود چرا دستهاي ما را اين قدر كوچك آفريده اي ؟ وبیشتر هيچ گاه آيا فكر كرده اي كه اين دلهاي شيشه اي با تلنگري مي شكند؟ پروردگارا ! چشمهايت را باز كن غمگين نباش شايد معجزه اي بشود عصاي موسي را كجا گذاشته اي
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نیمه گمشده ام نیستی.....
که با نیمه ی دیگر به جستجویت برخیزم.....
تو....
تمام گمشده منی!
تمام گمشده ی من هوس بوی موهایت را کرده ام.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
برای اینکه دفتر نقاشیش سفید بود معلم تنبیه اش کرد غافل از اینکه دخترک فقط خدایی رو کشیده بود که ..... همه می گفتند دیدنی نیست..!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اي سراپايت سبز دست هايت را چون خاطره اي سوزان در دست هاي عاشق من بگذار و لبانت را چون حسي گرم از هستي به نوازش لب هاي عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد (فروغ فرخزاد)
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
برو اما....
آخرین خواسته ام را برآورده کن.
هر از چند گاهی به عشقمان بیندیش،
چون تنها در آن لحظه است که قلب تو از آن من میشود
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
می بوسم و می گذارم کنار... تمام چیزهایی که ندارم را ! دست هایت را ... عاشقی ات را ... همه را ! عادت احمقانه ای ست چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به جان ثانیه هایی که در فراق چشمانت می گذرند ، دل کوچکم تنگ نگاه توست . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هنوز هم دلم تنگ می شود
برای محض حرف زدنت
و برای تکیه کلامهایت
که نمی دانستی
فقط کلام تو نبود
من هم به آنها
تکیه داده بودم . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بي تو آغاز مي کنم من روزهاي زرد را ، اشک و آه و ناله ها و درد را ، مي نويسم بي تو بودن هاي من پايانم است ، بي تو حامل مي شوم اندوه و اشک سرد را
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گاهی اوقات احساس یک پرانتز را دارم که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن اتفاق می افتد......!!!!!