❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آغوشت غاریست …که وسوسه میکند همه را برای پیامبر شدن ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گاه این نازک دلم ، یاد رویت میکند گاه با دیدار گل ، یاد بویت میکند گاه با دلواپسی ، کنار پنجره از هزاران قاصدک ، پرس و جویت میکند
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دیدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود ... انگار خودش نبود ... افتاد، شکست، زیر باران پوسید ... آدم که نکشته بود ... عاشق شده بود ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آوایی از درونم میگفت : برو، نمان ، به عقب نگاه نکن، جاری شو چون رود و در مسیر دریایی شدنت همه را سیراب کن ، راهت را ادامه بده از سنگ ها و صخره ها گذر کن تا به دریای بیکران وجود خود برسی و بدان بی گمان هرکس وجود خویش را دریابد خدا را یافته است...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تولد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟!! گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...؟!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یکی بیاید دست این خاطره ها را بگیرد ببرد گردش .. کلافه کرده اند مرا، بس که نق می زنند به جانم ..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یه وقتایی لازمه یکی کنارت باشه کاری نکنه و حرفی نزنه ها فقط باشه