❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
می شود بروی و پشت سرت را نگاه نکنی؟ نگاهت دلم را می لرزاند باز گرفتارم می کنی..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هوایت که به سرم می زند....دیگر در هیچ هوایی نمی توانم نفس بکشم.....عجب نفس گیر است....هوایِ بی تویی....!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به جرم وسوسه...چه طعنه ها که نشنیدی حوا...پس از تو......همه تا توانستند....آدم شدند...چه صادقانه حوا بودی...و چه ریاکارانه آدمیم....!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند
به هر کجــا که نگاه کنـــی ...
.
خدا آنجاست ...
!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
داشت دفترمشقش را جمع می کرد.چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود.تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر"جلوش.عدد "سه"ناگهان او را از جا پراند. - بابا، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو. سه هزار تومن می دی؟ بابا سرش را بلندنکرد.باصدایی آرام گفت:فردا یه کم بیشتر مسافر می برم، سه هزار تومن هم به تو میدم. با وعده شیرین بابا خوابید. صبح زود، رفت کنارپنجره. پرده را کنار زد. باران ریزوتندی می بارید.قطره های باران برای رسیدن به زمین مسابقه گذاشته بودند. بند دلش پاره شد:آخه توی این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمی شه. اشک توی چشمهایش حلقه زد. از پشت پنجره آمد کنار. یک قطره اشک از روی صورتش چکید روی یکی از بینهایت "صفر"هایی که جلوی عدد"سه" رژه می رفتند...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گرمترین بوسه ها را نصیب کسی کن که در سردترین لحظه ها به یاد توست ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
میدانم تا پلك به هم بزنم میآیی ؛ با انار و آینه دردستهایت !! ... . . . به قول ِ فروغ : " من خواب دیدهام " ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
همه ی یهویی ها خوبن !! یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سوپرایز شدن یهویی بیرون رفتن یهویی دوست شدن یهوویی عاشق شدن . . اما امان از یهویی رفتن ها ...