❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دستت که بلرزد اشتباه مینویسی پایت که بلرزد اشتباه میروی دلت که بلرزد ... وامصیبتا ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ببخش که برگ هایت را لگد کردم . ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید . ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم. خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم و به سراغ زمستان می روم ... من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر تو است که، می میری! و اما پاییز به من می گوید: خداحافظ انسان، من نمی میرم در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود. تو مرا ببخش که; یک بار دیگر رفتم و با رفتنم; یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم. من رفیق بدی نیستم این تقدیر تو است.!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
برای خورشید
شعری
خواندم
رفت پشت ابر
گریست.....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آنقـــدر فریادهایم را سکوت کـــرده ام که اگر به چشمانـــم بنگرید کـــَر مي شويد . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. اما اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هنوز هم چشمانم، نگاهت را؛ نگاهم، لبانت را؛ و لبانم، لبانت را نشانه ميرود در طلب يک بوسه ... هنوز هم زيباست انتظار آغوشت را کشيدن حتّی زيباتر از گذشته
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
لبخندم روی آینه ، جا ماند ....