پوریا
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند. بره های این حوالی گرگها را می درند. سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها زنده ها هم آبروی مرده ها را می برند!!!
پوریا
میدانم... هر جا بروی باز پیش خودم باز میگردی... مثل نامه ای که هر دو رویش نام مرا نوشته باشند...
پوریا
ّآرامش دنیا مال من است ماه- م را به من دهید تا به همه دنیا ثابت کنم خورشید نور و قدرتش را از ماه شب های من میگیرد
پوریا
اگر به دنبال کسی هستی.که هیچ ایرادی نداشته باشد تنها خواهی ماند
پوریا
فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه میشه فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی........
پوریا
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...
تنهایم... تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...
... اما مشتاقم... مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند...
پوریا
همیشه از خوبی های آدم ها برای خودت یه دیوار بساز .... پس هر وقت در حقت بدی کردند فقط یه آجر از دیوار بردار بی انصافیه اگه دیوارو خراب کنی !!
پوریا
تمام شدم.. با یک حرف ِ ساده ی ِ مهربانانه.. تمام شدم.. تا یاد بگیرم.. دوستت دارم ها.. فقط یک سوتفاهم است...
پوریا
سه دزد بز دزد رفتن بز دزدی، یه دزد بز دزد دوبز دزدید، دودزد یه بز دزدیدن، یه دزد بز دزد به دو دزد بز دزد گفت: من كه یه دزد بزم دو بز دزدیدم اونوقت دودزد بز دزد یه بز دزدیدین؟
پوریا
«این مردم» موجوداتی هستند که وقتی در خانۀ خودت، در اتاق خودت، روی پایت را لگد می کنند طوری که آه از ته اعماقت برمی خیزد، به جای «ببخشید» می گویند: «خاک تو سرت! هیچوقت عقلت نمی کشه کجا باید بتمرگی!»
پوریا
همیشه آدما ، یا داغن نمیفهمن ! یا سردن ، خودشون رو میزنن به نفهمی ...
پوریا
اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند ! و اگر اصرار کرد ، بگویید برای دیدن ِ طوفان ها رفته است ! و اگر باز هم سماجت کرد بگویید رفته است تا دیگر بازنگردد !
پوریا
آی صیــــاد تفنگت را گلوله نینداز قلابت را هم بدون طعـمه بینـداز ... در کشور من هیچ کس برای اسارت اعتراضی ندارد
پوریا
اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد میکنید با همسرتان بر خورد میکردید اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید...! اگر هر روز شارژش میکردید...! باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید...! پایِ صحبتهایش مینشستید...! پیغامهایش را دریافت میکردید...! پول خرجش میکردید...! براش زیور آلاتِ تزئینی میخرید...! دورش یک محافظ محکم میکشیدید...! در نبودش احساسِ کمبود میکردید...! حاضر نبودید کسی نزدیکش شود حتی...! مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید...! همیشه و همهجا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی...! و اگر همیشه...................همراهِ اولتان بود............. با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست...!
پوریا
سالها مِی در گلو ریختم
تا که رها شوم .. بیاسایم
پیمانه … پیمانه
این روزها فهمیده ام مِی را باید از دهان کسی نوشید … لب به لب … آرام آرام !!
به این وبسایت خبری یه سر بزن، فک کنم خوشت بیاد
14 سال و 4 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبل[لینک]