پوریا
وقتی دیدی...
ناراحتی یا خوشحالیت
براش فرقی نمیکنه...
دیگــه وقتشــه فــراموشــش کنـــــی . . .
پوریا
اگر؛ کسی دوان دوان به سوی تو اومد احتمال بده شاید در حــالِ فـــرار از دیــگــری بــــاشد !
پوریا
من عاشقانه دوستش دارم و او عاقلانه طردم مي کند !
منطق او حتي از حماقت من هم احمقانه تر است...
پوریا
اینایی که تو خیابون راه میرن و یهو با خودشون حرف میزنن و میخندن آدمایی هستن که با خاطره هاشون زنده ان دیوونه نیستن فقط یکم خسته و داغونن !!!
پوریا
اهای تو... مــــــــن نمیگم دنــــــــیا را به پایم بریز فقط هرآنچه را دارم خرابــــــــــ نکن
پوریا
خدایا ... تو دنیای ما آدمها ... یه حالتی هست به نام " کم آوردن " تو که خـدایی و نمی تونی تجربه ش کنی، خوش به حــالــت ...
پوریا
مهربانیت را به دستی ببخش که میدانی با او خواهی ماند...
وگرنه حسرتی میگذاری بر دلی که.....
دوستت دارد...!!!
پوریا
همین که عشق باشد آن هم در حوالی تو... هر چقدر هم که زمستان باشد بهاری ترین هوا سهم من است..
پوریا
گاهی اوقات آدم ترجیح میده شکست خورده فرض بشه تا اینکه هم کلام با هر ننه قمری بشه
پوریا
دلم ميخواهد شب باشد، من باشم و تو ... به خيالم تو خواب باشي ... نگاهت كنم، آرام ببوسمت... نوازشت كنم... و آرام بگويم دوستت دارم ... و تمام حرفهاي دلم را كه وقتي نگاهم ميكني نميتوانم بگويم عاشقانه نجوا كنم... و تو در سكوت بشنوي و از عشقم سر كيف شوي ، اما ... چشمانت را باز نكني و به خيالم خواب باشي... ! من هم به خيالت ندانستم كه بيداري ... !
پوریا
با اصرار از شوهرش میخواهد که طلاقش دهد.
شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی خوبی داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار.
در نهایت شوهر با سرسختی زیاد میپذیرد، به شرط و شروط ها.
زن مشتاقانه انتظار میکشد شرح شروط را.
تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را میباید ببخشی .
زن با کمال میل میپذیرد.
در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده .
زن میپذیرد.
"چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی.
زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟
مرد با آرامی گفت :آری .
زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.
مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.
زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامهای در کیفش بود . با تعجب بازش کرد .
خطّ همسر سابقش بود.نو
پوریا
سلامتیه اونایی که در جواب دوستت دارم عاشقتم.... یه کم خلاقیت نشون میدن... و نمیگن : منم همینطور....!
پوریا
تو ميتوني دلت براي کسي که مرده تنگ بشه يا کسي که از پيشت رفته ولي بدترينش اينه که دلت براي کسي تنگ بشه که داري هر روز ميبينيش
خوشبحالم پس !
14 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 58 دقيقه قبلههههههههه پس همسرت سرو صدا داره
14 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 56 دقيقه قبلهمیشه خوشبخت باشید انشااله
دقیقا !!
ممنون
14 سال و 5 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 55 دقيقه قبلهمچنین شما