دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پوریا

پوریا
مرد - متاهل

دنبال‌شدگان

(13 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

پوریا
پوریا

کاش می شد با تو بودن را نوشت تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت کاش می شد روی این رنگین کمانمی نوشتم تا ابد با من بمان

پوریا
پوریا

سخت است هنگام وداع آنگاه که در میابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد.

پوریا
پوریا

به تو عادت کرده بودم، مثل گلبرگی به شبنم مثل عاشقی به غربت، مثل مجروحی به مرهم من که در گریزم از مرگ، به تو عادت کرده بودم از سکوت و گریه شب، به تو هجرت کرده بودم

پوریا
پوریا

من زن ایرانیم سرزمینم خاک افسونگر دل خاورمیانه نام تو تاریخ تو مردان کویت جاودانه من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو من زن ایرانی ام همسایه و هم نسل شیرین خواهر تهمینه و هم قصه ی پوران و پروین من زن ایرانی ام اهل تمدن زاده پارس مثل دریا می‌خروشم من خلیج‌ام تا ابد فارس من زن ایرانی ام یک چشمه شرم ناب دارم قد صدها سد سیوند پشت چشمم آب دارم من زن ایرانیم می سازمت با خشت جانم میزنم تا سقف تو صدها ستون با استخوانم من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو

پوریا
پوریا

از باران? با ترانه میخورد بر بام خانه » ... خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ ... ... ... ... آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر? کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو? آرزو هست؟ * * * کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد * * * باز باران? باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ? بی بهانه شایدم? گم کرده خانه

پوریا
پوریا

در جـسـتـجـوی چـه جـوابـی هـستـی وقتـی عاشـقـت را آزار میدهـی و بـعـد از او می پـرسی دوستـــــــــــــــم داری؟

پوریا
پوریا

وقتی نگاهی تو را مسخ می کند و تمامت را می گیرد جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده چیزی در خودت نمی بینی ، حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند تو را به مرز دیوانگی می کشاند ... وقتی سر انگشتانت حرف می زنند و لب ها غرق در بوسه های مکرراند ... یک آن شک می کنی که شاید این عشق باشد ... شاید ...

پوریا
پوریا

دستهایم را می فشاری در چشمانم خیره می شوی و می گویی خداحافظ!... نمی دانم موج عشق چشمانت را باور کنم یا تلخی کلمه ی خداحافظ را؟!

پوریا
پوریا

خنده ام میگیرد... وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی : دلم برایت تنگ است … یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی…. دلتنگی ات ارزانی خودت...

پوریا
پوریا

یادمان باشد یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

پوریا
پوریا

روز مرگ روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید اندرون دل من یک قلم تاک زنید

پوریا
پوریا

عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد! زیبا بود امّا شوخی بود! ... ... حالا. . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من تاوان اشتباه خود را پس می دهم. . .! تمام این تنهایی تاوان «جدّی گرفتن آن شوخی» است.

پوریا
پوریا

بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده… دست به خلاف بزنیـم…! من اندوه تـــو را مـــی دزدم تو تنهـایـی مـرا…!!

پوریا
پوریا

در ساحل زندگی با خدا راه میرفتم، و در مورد خوشیها و سختیها سخن میگفتیم. به پشت سر نگاه کردم، در جاهائی که از خوشیها حرف میزدیم دو جای پا و در جائی که از سختیها حرف میزدیم یک جای پا بود.
گفتم: خدایا در سختیها با من نبودی؟
گفت: آن یک جای پائی که در سختیها دیدی جای پای تو نیست، بلکه جای پای منست که تو را بر دوش داشتم..
 


پوریا
پوریا

گاه دلتنگ میشوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها گوشه ای مینشینم و حسرت ها را میشمارم و صدای شکستها و خنده ها را و وجدانم را محاکمه میکنم! من کدام قلب را شکستم؟ و کدام امید را ناامید کردم کدام خواهش را نشنیدم و کدام احساس را له کردم؟ و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم!