پوریا
ای دل تو به ادراک معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به مِی و جام بهشتی میساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
خیام
پوریا
زن عشق زاید و تو برایش نام انتخاب می کنی
او درد میکشد... و تو نگران از اینکه بچه دختر نباشد
او بیخوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی
او مادر می شود و همه جا میپرسند:
نام پدر ؟
پوریا
غرورم را دوستـــــــــــ دارم وقتی که در هرزگی ها نجیبـــــــــ وار میشود وقتی در نگاهای خنجـــــر دار ایستاده وار میشود وقتی در تلخی حرفـــــــ ها نشکن وار میشود بی خیال دنیا ... (( از مـــــــــا که گذشتــــــــ اما تو ایستاده بمیــــــــر !!!))
پوریا
درد دل یه خانم سوسک بهانه بود دلم بغل می خواست...!
پوریا
مردها... را با سبیل هایشان میشناسند... با قطر بازوهایشان با کلفتی صدایشان... با جیب های خالی یا پرشان ............با کفش های کهنه یا اتومبیل آخرین مدلشان...! اما کسی مرد ها را با قلبشان نمیشناسد قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست قلبی که می افتد...از دست ظریفی قلبی که...... میشکند....آرام و بی صدا صدای شکستنش ..پشت صدای مردانه شان به گوش هیچ ظریفی نمیرسد..
پوریا
هرگز به گذشته برنگردید ...
اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت ،
هیچگاه یک پرنسس نمیشد ....!!!
پوریا
در عجبم از زنان
که از خدای به این بزرگی
فقط یک شوهر می خواهند.
و از شوهر به این درماندگی
همه ی دنیا را........
( شکسپیر )
پوریا
نقــــش
- آقا شما قبول شدین
- مرسی ممنون...نقشم چیه؟
- نقش کوتاهه
- خوب عیبی نداره
- پول هم نمی دیم
- خوب عیبی نداره
- تصویری هم نشون نمی دیم
- خوب عیبی نداره
- تو اون اتاق بغلی یه گلدون می خوره تو سرت باید بگی "آخ"
... - خوب عیبی نداره... فقط بلند بگم آخ با یواش؟
- خوب مهم نیست...صداتم دوبله می شه
این نقش ماست تو بازی های جهانی و البته نقش ملت خودمون تو تعیین سرنوشت
پوریا
كسي با سكوتش فريادم را سنگسار كرد ميان حنجره ام هزار عاشقانه سو گوارند
پوریا
نقــاش بـاشـی! چـقــدر می گیـری بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟ بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد... راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟ ...
پوریا
از رها کردن نترس.... هيچ کس نمي تواند چيزي که مال توست را از تو بگيرد و تمام دنيا نمي توانند چيزي که مال تو نيست را برايت حفظ کنند سلام صبحتون بخیر......
پوریا
آدمای دلتنگ...
وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن...
یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری...
یکم ثابت میشن...
یواش یواش چشماشون پر اشک میشه...
پوریا
سخت ترین دو راهی عشق دو راهی بین فراموش کردن و انتظاراست، گاهی کامل فراموش می کنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آن قدر منتظرمی مانی که می فهمی زودتر از این ها باید فراموش می کردی.
پوریا
گفتی چند تا مهمون دارم.. گفتم بفرمایید تو. مهمونات مثل خودت واسم عزیزن و مهمونا اومدن به نامهای: تنهایی... حسرت... آوارگی و غم..... گفتی: منو ببخش می رم ولی زود بر می گردم. رفتی و چه زود منو با مهمونات آشنا کردی.... اون روز بود که تصمیم گرفتم دیگه هیچکس رو به خونه ی دلم راه ندم!!!!!