تو با نیرنگ شمشیر از دست من گرفتی... تو با دروغ مرا به کنج دهلیز فراموشی سوق دادی... تو با ریا مرا به خود عادت دادی و ترکم کردی... ولی من بدون نیرنگ به جای شمشیر قلم برداشتم...و باصداقت؛بر روی تمام دیوار های سلولم بدون ریا نوشتم... آنچه بین من و تو بود عادت نبود...سراسر عشق بود و عشق بود و عشق بود...!!!
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد
اشکال نداره.... من به این جمله اعتقاد دارم...
///اگر روزی به میانه ی راه برسی و کسی را کنارِ خود نداشته باشی ، بهتر از آن است که به پایانِ راه برسی و آنکس را که باید، در کنارِ خود نداشته باشی...///
به سلامتی پسری که گفت : دوست میشی ؟ جواب شنید : تو در سطح من نیستی که بخوام باهات دوست شم... از هم دور شدن و پسر به این فکر بود که چرا ماشین رو خونه گذاشته بود و پیاده اومد بیرون...
سیاست دخترا در مواجهه با پسرا : 1- حیله گری با پسرای معصوم و ساده 2- خوشمزگی با پسرای خوش قیافه 3- دوستی با پسرای باهوش 4- عشق با پسرای وفادار 5- ازدواج با پسرای پولدار