دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

ایـنـجـآ ، پـُر اَسـتــ از تَـرشّـُحـآتــ ِ ذِهـטּ ِ مـَטּ . ./ .{لـیـز نـخـورے!} درباره »
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
زن - مجرد
امتیاز: 546.3

دنبال‌شدگان

(260 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(227 کاربر)

گروه‌ها

(49 گروه)

بازدید

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

غــذاي روزانـه ام شده فريــــاد هـايي كه نجويــده قـــــورت مي دهــــم...

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

پروردگارا! می دانی که ما دلواپس فردای خود هستیم مبادا گم کنیم راه قشنگ آرزوهارا... مبادا گم کنیم اهداف زیبا را... مبادا جا بمانیم از قطار محبت هایت ... دلهامان بین امید ونا امیدی پرسه میزند، فریاد می کند ... ما را تو تنها نگذار ...

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

باش! حتی همین قدر دور... حتی همین قدر دست نیافتنی...

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

بادبادکی بود شاید دل در کودکی دستان تو... بی هوا که مشت گشادی... گم شد...

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

باغ دلتنگی سیراب نمی شود ... با یک رگبار تا اعماق خواستن... ریشه دوانده ام

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

میدونی اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم... برای ِ بـی آرزو بودن من نیست... شــایـــــد آرزویــی زیبـــاتــر از تــــــو ســراغ ندارم...

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان میخندیم، چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ میکنیم، و چه ارزان به اخمی میفروشیم لذت با هم بودن را، چه زود دیر میشود و نمیدانیم فردا می آید و شاید ما نباشیم.....

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

این جا تا چشم کار می کند... جای تو خالیست...

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
0pwmw0gd1hcjbs4jcqb9.jpg ˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

سلام بر دنبالریون...

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1311415572283426_large.gif ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

در اين تصوير پله ها رو به بالا است يا رو به پايين؟! ....................................................برداشت اخلاقي: عده اي گمان ميكنند كه بالا ميروند در حالي در حال پايين رفتن هستند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
mgr15.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در ظهور

براي من نه آقا براي خواهرکم در ، که صورتش ديگر تاب فشار چکمه را ندارد بيا. فقط بيا که بي تو ..... تمام تن ها، تنهايند ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
index (2).jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

--- { می شناسید ؟ - شاید نه ! - اما اینان همان هائی هستند که باعث شدند در کمال آرامش کنید ! بگردید ! بچرخید ! و هیچ نداشته باشید ! - اما نیست که کنیم ! }

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1305992268132119_large.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

داد می زد گریه می کرد،می گفت:می خواهم صورت برادرم را ببوسم... ،اجازه نمی دادند. یکی گفت:خواهر است مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید برادرش را ببوسد. گفتند:شما اصرار نکنید نمی شود... این شهید سر ندارد .

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1310924111123693_large.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد ..... یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم ..... آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش ..... همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن ...کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه ..... قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟ پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه! قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن ..... اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟ پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟ جوون گفت اّره ..... سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره ..... سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟ پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره ..... جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچه‌هام می‌خام اّبگوشت بار بیذارم! جوونه رنگش عوض شد ..... <دیدگاه>

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1310074554140247_large.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

آدم‌سوزی نژاد‌‌پرستانه در ایالت تگزاس آمریکاـ نه چندان دور اعدام با صندلی برقی، آمریکاـ همین نزدیکی ولتاژی حدود 1700 تا 2400 ولت که حدود سی ثانیه تا یک دقیقه به مجرم وصل می‌شود. دود از سر و پای مجرم بلند می‌شود. دمای بدن فرد حدود 60 درجه‌ی سانتی‌گراد. پروتیین‌های بدن نابود و بعضی از ارگان‌ها پخته می‌شود. کره‌ی چشم فرد معدوم از حدقه بیرون می‌زند و به روی گونه اش می‌پاشد. سر یا جاهای دیگر مجرم آتش می‌گیرد و طبق شهادت شاهدین بوی سوختگی در سراسر اتاق اعدام می‌پیچد.

این ارسال را بازنشر کرده است.