نزدیک ِ 5 سال گذشت سامان (: 5 تا از تولدهای زندگیت ُ پیشت بودم و باهم بزرگ شدیم،یاد گرفتیم که درک کنیم،بخندیم،گریه کنیم،گاهی بیخیال باشیم و حتی گاهی همه چیز ُ رها کنیم و بریم! اما چیزی که یاد گرفتنش به همه ی اونا معنی میداد عشق بود!
ببینمت. . . گونه هایت خیس اســـت . . . باز با این رفیق نابابت . . نامش چه بود؟ هان! باران. . . باز با ;باران ; قدم زدی ؟ هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . همدم خوبی نیست برای درد ها . . . فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد .
دنیـاے مَجـازے اوטּ بیرونـہ√ که همـہ با نـقابـَטּ. همـہ تو قـیافــَטּ. دنیـاے واقعـے اینجـاس .همـہ بے ریـا و פֿـاکے. کسے زפֿـمـاشو نمے پوشونـہ. کسے اشکاشو پاک نمیکنـہ. کسے بغضـشو قورٺ نمیده . دیدے ؟؟دنیـاے واقعـے همیـטּ جـاس