mary
مگر از زندگي چه ميخواهيد؟؟
mary
مهربانم با تو عهدی ميبندم نا گسستنی فراموش نشدنی و ماندگار قلبم را به تو هدیه میدهم به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم به تو که روحت را سرشتت را عصاره ی وجودت را ميپرستم و به آن عميقاً عـشق ميـورزم ای عزیز ِ ستودنی مهربان ِماندنی نازنین ِ من بدان و آگاه باش که من تو را هيچگاه هيچ کجا هيچ لحظه ای تنها نخواهم گذاشت و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد مطمئن باش تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد ...
mary
نمی خواهی معشوق مرا بشناسی؟؟ معشوق من آن بالاست.. ستاره ای که هر شب دیوانه تر از پیشم میکند. واین دیوانگی من به خاطر وجود اوست ستاره ای که با هر نگاهش با من عشق بازی میکند و به من جرئت عشق ورزیدن به بندگانش را می دهد خوب گوش کن..! معشوق من همان ستاره سهیلی است که یک شب از آسمان دلم رد شد! نفهمیدم چه شد.. ولی مهرش به دلم نشست.... و تا وقتی او هست به راهم ادامه خواهم داد...
mary
خیلی تنهام.. نیاز دارم سرمو به یه شونه تکیه بدم... نمیدونم چه حکمتیه که با وجود اینکه یکی باشه که دوسش داشته باشی بازم احساس تنهایی کنی... انگار این حس مشترک تمام ادمهاست.....
mary
کاشکی میشد هرکسی برای خودش یک ساعت شنی با محتوای دانه های ریز قلب داشته باشه تا روزها شو با عشق شروع کنه وشبهاس رو هم با عشق تمام کنه اونوقت بود که دیگه هیچوقت عشق فراموش نمیشد
mary
باز كن از سر گيسويم بند پند بس كن، كه نمی گيرم پند در اميد عبثی دل بستن تو بگو تا به كی آخر، تا چند از تنم جامه برون آر و بنوش شهد سوزنده لب هايم را تا به كی در عطشی دردآلود به سر آرم همه شب هايم را خوب دانم كه مرا برده ز ياد من هم از دل بكنم بنيادش باده ای، ای كه ز من بی خبری باده ای تا ببرم از يادش شايد از روزنه چشمی شوخ برق عشقی به دلش تافته است من اگر تازه و زيبا بودم او زمن تازه تری يافته است شايد از كام مردی نوشيده است گرمی و عطر نفس های مرا دل به او داده و برده است ز ياد عشق عصيانی و زيبای مرا گر تو دانی و جز اينست، بگو پس چه شد نامه، چه شد پيغامش خوب دانم كه مرا برده ز ياد زآنكه شيرين شده از من كامش منشين غافل و سنگين و خموش مردی امشب ز تو می جويد كام در تمنای تن و آغوشی است تا نهد پای هوس بر سر نام عشق توفانی بگذشته او در دلش ناله كنان می ميرد چون غريقی است كه با دست نياز دامن عشق ترا می گيرد دست پيش آر و در آغوشش گير اين لبش، اين لب گرمش ای مرد اين سر و سينه سوزنده او اين تنش، اين تن نرمش، ای مرد
mary
ساعت 11.11 یادتون نره آرزو کنید انشاالله که برآورده میشه اخ امروز 11/11/11 هستش
mary
وقت جان کندن من بود،نمیدانستم... تیغ بر گردن من بود،نمیدانستم... گفتم از سوزش عشق است اگرمیمیرم... خنجری در تن من بود،نمیدانستم... ساقی ام قاتل من بود،نمیدانستم... میکده مدفن من بود نمیدانستم... آنچه در حجم پراز درد گلویم پژمرد... آخرین شیون من بود نمیدانستم... تانمردم بگذاریدکه فریادکنم... دوست هم دشمن من بود نمیدانستم... ازهمان خنده که معنای عطوفت میداد... نیتش کشتن من بود نمیدانستم... انچه من بارقه عاطفه پنداشتمش... آتش خرمن من بود نمیدانستم... لحظه وصل من و دوست خدامیداند... وقت جان کندن من بود نمیدانستم...
mary
اگر کسی را دوست داری به او بگو زیرا قلب ها معمولا با کلماتی که نا گفته ای می شکنند. .همه دوست دارند به بهشت بروند اما کسی دوست نداردبمیرد بهشت رفتن جرات مردن می خواهد...
mary
در اين دنيا تک و تنها شدم من ... گيا هي در دل صحرا شدم من چو مجنوني که از مردم گريزد... شتابان در پي ليلا شدم من چه بي ثمر مي خندم ...چه بي اثر مي گريم به نا کامي چرا رسوا شدم من ...چرا عاشق چرا شيدا شدم من من آن دير آشنا را ميشناسم ...من آن شيرين ادا را ميشناسم محبت بين ما کار خدا بود ... ازاين جا من خدا را مي شناسم چه بي ثمر مي خندم... چه بي اثر مي گريم به نا کامي چرا رسوا شدم من...چرا عاشق چرا شيداشدم من خوش آنروزي که اين دنيا سرايد...قيامت با حريم محشر ايد بگيرد دامن عدل الهي ...بپرسند کار عاشق کي برايد چه بي ثمر مي خندم ...چه بي اثر مي گريم به نا کامي چرا رسوا شدم من ...چرا عاشق چرا شيدا شدم من
mary
تو ای نایاب ای ناب. مرا دریاب دریاب منم بی نام بی بام . مرا دریاب تا خواب مرا دریاب مستانه . مرا دریاب تا خانه مراقب باش تا بوسه . مرا دریاب بر شانه مرا دریاب من خوبم . هنوزم آب میکوبم هنوزم شعر می ریسم . هنوزم باد می روبم مرا دریاب در سرما . مرا دریاب تا فردا مرا دریاب تا رفتن . مرا دریاب تا اینجا مرا دریاب تا باور . مرا دریاب تا آخر مرا دریاب تا پارو . مرا دریاب تا بندر تو ای نایاب ای ناب. مرا دریاب دریاب منم بی نام . بی بام مرا دریاب تا خواب مرا دریاب من خوبم . هنوزم آب میکوبم هنوزم شعر می ریسم . هنوزم باد می روبم مرا دریاب در سرما . مرا دریاب تا فردا مرا دریاب تا رفتن . مرا دریاب تا اینجا مرا دریاب تا باور . مرا دریاب تا آخر مرا دریاب تا پارو . مرا دریاب تا بندر تو ای نایاب ای ناب. مرا دریاب دریاب منم بی نام . بی بام مرا دریاب تا خواب
mary
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟ میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟ میدونین عشقق چه مزه ای داره؟؟؟ میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟ میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟ میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟ مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟ میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟ میدونین ...؟؟؟
mary
اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید . اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید . گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست . به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟
mary
اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد . اگر واقعا عاشقش باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید . اگر واقعا عاشقش باشی ، واژه تنهایی برایتان بی معناست . اگر واقعا عاشقش باشی ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .
mary
وقتی دلت خسته شــد ، دیگر خنده معنایی ندارد فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد ! وقتی دلت خسته شــد ، دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای ! وقتی دلت خسته شــد ، دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن
خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 2 دقيقه قبلاما به قدر فهم تو كوچك می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو كارگشا می شود...
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریكی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه كس را...
به شرط اعتقاد، به شرط پاكی دل، به شرط طهارت روح،
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان رااز هر گفتار ناپاك
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها،...
چنین كنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با كاسهای خوراك و تكه ای نان می نشیند
در دكان شما كفه های ترازویتان را میزان می كند
و در كوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند...
مگر از زندگی چه می خواهید كه در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟؟
ملاصدر