mary
بده ساقی آن جام زرکش به دست که بینم در آن آینه هر جه هست از آن آب حیوان گلو تر کنم چو خورشید,عالم منور کنم سر شوق سایم بر آسمان کشم چهره در پرده ارغوان بیا ساقی آن می,خرابم هنوز! دل و دیده در تاب و آبم هنوز به من ده که افلاک بر هم زنم به مستی دو پا بر سر غم زنم بدانجا رسم کز خود آیم برون ببینم خود و عالمی سرنگون سبوئی بر آن خفته در قلب خاک فشانم که تا برجهد زان مغاک فشانم سبوئی به عرش خدا مگر چشم او باز گردد چو ما! بیا ساقی آتش به جانم بریز می کهنه ات را به کامم بریز وز آن اخگرت جان خامم بسوز فروزان نما شام عالم چو روز بیا ساقیا پر نیاز آمدم به نزد بتی کار ساز آمدم شرابی بنوشان وکارم بساز! ز هر دو جهانم بکن بی نیاز ....... حقیقت چو جوئی سر خم بجو به پای سرت راه مستی بپو نبینی به دنیا تو رنگی ز داد فسانه بخوان و سپارش به باد صراحی صهبا و گیسوی یار به دست آر و عالم به خود واگذار!
mary
پنجره را باز میکنم طلوع را میبینم و غروب غمها را فراموش میکنم از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم دلم برایت تنگ شده عزیزم ، این را اعتراف میکنم به دور دستها نگاه میکنم ، قلبم تند تند میتپد ، اسمت را زیر لب صدا میکنم تو عشق منی و من خوشبخترینم تا لحظه ای که نفس میکشم ،همینم عاشقی که عشق را باور کرده و در این زمانه ای که پر از دروغ و نیرنگ است با تو عاشقانه آغاز کرده ، آغازی که پایانی نخواهد داشت ، زمانی بود که قلبم تنها ، غمها را درونش داشت غم رفت و جای آن تو را گرفت ، از آن لحظه که آمدی تا حالا ، چشمانم بهانه ی تو را گرفت حالا تو هستی و عشق هست و دل عاشق من تو سرچشمه ی عشقی در قلب من. پنجره را باز میکنم، طلوع را میبینم و به هوای تو در آسمان عشق پرواز میکنم
mary
نامه عاشقانه خيلي جالب حتما بايد تا آخر بخوني تا متوجه بشي نامه يک پسر عاشق به دختر مورد علاقه اش لطفا تا آخرشو بخونيد تا متوجه عشق پسر به دختر بشيد.
mary
خوش به حال اونایی که الآن کنارت هستن و تو رو می بینن نمی دونی چقدر دلم هواتو کرده پرنده عزیزم شاید بی انصافی باشه اینی که میخوام بگم اما دلم خیلی تنگه با اینکه میدونم چقدر دوستم داری اما باز هم احساس تنهایی میکنم کاش می تونستم برای همیشه درکنارت باشم و در آغوش گرمت به آرامش برسم عشق تو اینقدر پاک و صادقانه است که همه وجودمو پر کرده هر ساعت که میگذره دوست داشتنم بیشتر و بیشتر میشه حس نیاز دیدنت بیقرارم کرده عزیزم جایگاه تو در دلم اصلا قابل مقایسه با اونی که می دونی نیست...همه چیزت منحصر به فرده... من هیچ وقت تورو با کسی مقایسه نکرده و نمی کنم امیدوارم لایق این دوستی و این همه محبتت باشم.... همه لحظه هام پر شده از عطر نفست و یاد تو....لحظه ای بی تو نیستم نفسوم بوس
mary
محتسب مستی به ره دید و گربانش گرفت //مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی //گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست گفت: می باید ترا تا خانه ی قاضی برم //گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم //گفت: والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟ گفت تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب //گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان //گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم //گفت: پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست گفت: آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه //گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست گفت: می بسیار خوردی، زآن چنین بیخود شدی //گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را //گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
mary
سلام بر دوستان هرچند بعداز این مدتی که اومدم هنوز احساس غریبی میکنم
mary
اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید . اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .
mary
وفایت دست و پایم را گرفته / غمت شور و نوایم را گرفته / حضور نا تمام چشمهایت / تمام لحظه هایم را گرفته
mary
از روزی که یکی! دلم را برده / تب دارم مثل طفل سرما خورده / گفتارم شعر، شعرهایم هذیان / دکتر جان بنده زنده ام یا مرده؟
mary
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی ،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
mary
این سوالیه که ذهن منو مشغول خودش کرده می دونم تنهایی خیلی سخته . مشکله . شکننده است . ویرون کننده است.... نه! نباید بذاریم بره! این جوری خیلی تنها می شیم! بهر قیمتی که شده باید بمونه . مهم نیست .... من بدون اون چیکار کنم؟ همش شده اون اون اون اون اون هیچ وقت از خودت پرسیدی که خودم چی؟ کی به خودم توجه کردم؟ کی نخواستم خودمو آزار یدم؟ کی می خوام دست از این مازوخیسم ورم کرده بردارم؟ کی می خوام به شعورم، به شخصیتم، به خودم احترام بذارم؟ برای یک لحظه هم شده فکر کن واقعا وبدون اغراق تنهایی اولی است یاگدایی کردن محبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟