mary
وقتی که تمام شیرها پاکتی اند ! وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند ! وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد ! ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند . . .
mary
من خسته ترین واژه ملموس غروبم ,کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید
mary
به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت
mary
شاخه گل رزی که در زمان حیات به کسی می دهید به مراتب بهتر از یک دسته گل ارکیده ای است که روی سنگ قبر او می گذارید . . .
mary
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد می کردی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستی و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادی اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستی اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستی اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزرديکه اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد اي کاش مي دانستی اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته ای اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها می کردی