mary
عشق زمانی است که در پارک قدم میزنید و به تو بگوید:" در کنار تو احساس امنیت می کنم" عشق زمانی است که برای اینکه ظرف کمتری کثیف کنی در یک بشقاب غذا بخورید. عشق زمانی است که حتی وقتی در مهمانی جای زیادی برای نشستن هست درکنار تو بنشیند. عشق زمانی است که بوی عطرش را روی لباست حس می کنی و ذهنت لبریز از خاطرات خوش می شود. عشق زمانی است که بعد از آنکه از او جدا شدی دیگران را با او مقایسه کنی و همه ی آنها را در مقابل او کوچک ببینی. عشق زمانی است که بعد از آنکه او او جدا شدی هر وقت عکس او را ببینی گریه ات بگیرد. عشق زمانی است که "زندگی می کنی". عشق زمانی است که به اوج می رسی.
mary
تو ؛ نوبرانه ی یک عمر انتظار ِ منی مرا مجاب میکند حالت ِ چشمانت تو تمایل ِ باران ِ عشقی هنوز در مرکز ِ دایره ی بودنت ؛ مالامال ِ توام باید یک عمر دور ِ تو بگردم تازه بفهمم که چقدر ، بی محابا بامنی . ما از تنهایی به آشنایی از آشنایی به دوستی از دوستی به مهر از مهر به عشق . . . . آرام آرام . . آهسته آهسته رسیدیم . . زیر و رو شدم و اینک تمام ِ توام ... تمام ِ منی . .....
mary
هر سحر آفتاب من بودی / همه شب ها شهاب من بود / گر شکستم بدون چشمانت / تو تمام حساب من بودی
mary
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو .
mary
من از گلها گریزانم بگو پاییز برگردد نمی دانم ، پریشانم، بگو پاییز بر گردد طلوع مهرم و شاید غروب سرد فروردین خراب فصل بارانم، بگو پاییز بر گردد دلم می گیرد از دنیای رنگارنگ تکراری خزانم، برگریزانم، بگو پاییز بر گردد به فصل غنچه ها و بوی سبز باد مشکوکم حقیقت را نمی دانم، بگو پاییز بر گردد منم غمگینم و ناباورانه مثل پاییزم غزل با سوز می خوانم، بگو پاییز بر گردد به روز من سیاهی را تو آوردی کجا رفتی کجایی ماه تابانم؟؟،بگو پاییزبرگردد "غریبه" می هراسد از تنور گرم تابستان فشار لب به دندانم، بگو پاییز برگردد