به بابام میگم ریشمو پروفسوری بزنم میگه: مظاهر با این کارات یه وقت دیدی برق 3فازم تو گرفت خوددآنی هیچی دیگه از این به بعد تصمیم گرفتم با بابام تو همه کارآ مشورت کنم چون ممکنه عواقب بدی واسم داشته باشه
امروز رفتم دکتر بعد دکتر گفت برو آزمایش بده رفتم ازمایشگاه بعد توش دکترا مردُ میدیدم با اون دخترایی که اونجا کارمیکردن خندم میگرفت دکترا همشون چاق دماغ دارکوبی دربعضی موارد سیبیل قیصری هم مشاهده میشد بعد دخترایی اونجا بودن دستیار دکتر یا پرستار بودن همشون آرایش کرده سنگین به چشم خواهری خوشگلم بودن دلم واسشون میسوخت با چه انگیزی انقد به خودشون میرسن دکترا که هیچی نداشتن دلشون به مریض خوش باشه که اونم نمیشه آخه آدم سالم اونجا نیست همه مریضن دیگه
رفیقم پیام داده عموش اوکی رفتن خاستگاری برای رفیقماز بابای دوستم گرفته الان نمیودم چرا این وسط نیش من باز شده لامصب بسته هم نمیشه الانم پیام داده یکی از شاهدهایه عقد باس تو باشی
@✿.•*´BITA ✿.•*´ وای دختر تو کی اومدی من که نمیدونستم میگفتن دیگه نمیایبعد مثلا من اصن از اومدنت خوشحال نیستمباز که نمیخوای مثِ اون دفعه یه مدت غیبت زد بعد اومدی بعد دوباره غیبت زد بعد الان اومدیخوش اومدی
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 22 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه