امروز امتحان آیین نامه داشتم بعد موقع امتحان یه خانومی که مثِ سِنجد حرف که نه وِر میزد که این چی میشه تَقلب میخواست هیچی دیگه اطرافیاش بهش تَقَلبِ را رسوندن فکر نکنم یِدونه را خودش زده باشه نکته :همرا افسر یه پسر بود که از قرار معلوم پسر صاحب آموزشگاه بود اینم به اون طرف تقلبِ را رسوند حالا افسر برگه تصحیح کرد گفت بیا تحویل بگیر پنجتآ غلط داشتی برگشته به افسره میگه خیلی بدجنسی واسه یه غلط منو تجدید کردی من این همه تلاش کردم خدایش حق این نیست امروز معنی تلاشو فهمیدم
یادمه راهنمایی که بودم مث اروپایی ها با دوچرخه میرفتم مدرسه بعد تو راه بستنی لیوانی میگرفتم وقتی بستنی میخوردم ظرفشو میزاشتم چرخ عقب دوچرخه (بین چرخو گِلگیر) بعد شروع به حرکت میکردم که اولش اینطوری بود ویزززز - ویزززززززز - بعد که سریعتر رکاب میزدم یه سره میشد ویزززززززززززززززززززززززززززززززززززززز - لامصب حس موتور مسابقه ایی بهم دست میداد اصن یه وضعی بود
الان داشتم کلیپآ که دیشب مردم ریختن خیابون واسه شادی میدیدم خدا وکیلی همشون واسه خودشون یه پا رقاصن یه پسرِ بود یجور قِر میداد انگاری در خلقتش سهل انگاری شدهیه دخترو پسر اومده بودن وسط خیابون ولوم ماشین بالا هیچی دیگه دیگران را به فیض رسوندن تا باشه از این شادیآ
به رفیقم عکس حمید فدایی که مدله نشون دادم گفتم نیگاه کن همون حالت مویی که من دوست دارم میزنه گفت :آره خیلی خوشتیپه مث تو خر نیست حیف اون موها نبود رفتی زدی اصن تو الاغ واسه چی رفتو موتو زدی خیلی خری مظاهرموضوع یه چیز دیگه بود چرا به من ربط داد
حالا میریسیم به رابطه منو پسر داییم کلن منو این بهم کلی وابسه ایم تا جایی که مادرشو اذیت میکرد مادرش میگفت مظاهر بگیر بخوابونش بعد من از این کلی عکس میگرفتم اینم بهم میگفت عکس عکس چون صداش میکردم ابولفضل نگاه کن میخوام عکس بگیرم فکر کرد اسممه بعد الان بزرگتر شده هروقت منو میبینه میگه داش مظاهر داش مظاهر انگوری بِرد جدید نگرفتی
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 22 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه