من خیر سرم خسته بودم رفتم ساعت 9بخوابم مامان اومد دستشو گذاشت رو سرم میگه :سرما خوردی تب داری بابام اومد میگه: تو دانشگاه اتفاقی اوفتاده بعد به این نتیجه رسیدم نخوابیدن بهتر از خوابیدنه همون آخر شب بخوابم بهتره اصن زود خوابیدن بهم نیومده
مثلن بعد مدتی موبایل آدم زنگ بخوره بعد پشت خط رفیق ادم باشه بگه مظاهر فردا زودتر بیا دانشگاه بخندیماز این بگذریم که هدف از خلقت خودمو فهمیدم یعنی من از رفیق هم نباید شانس بیارم
تو روح هرچی استاده بهمون گیر داد برین یه مقاله انگلیسی که به درشته تون ربط داشته باشه بیارین از حفظ کنفرانس بدین من الان دارم از رو را مینویسم اشباه مینویسم بیام کنفرانس بدم اونم انگلیسی منی که همیشه امتحان زبانو 10.20.30.40میزدم والآ
چند روز پیش همراه مادرم بودم از کنار یه ساعت فروشی رد شدیم بعد به مامانم میگم پول بده ساعت بگیرم گفت: چِقَدِ هست گفتم: خوبش از 150به بالا گفت: باشه هر وقت زن گرفتی به زنت بگو واست بگیره ,اصن محبت موج میزنه
تا همین یه ساعت پیش خونه مادربزرگم بودم بعد اینکه بالا درختتکیه دادم بر شاخه آلوچه خوردم نمیدونید چه حالی میده لامصب احساس گرسنگی عجیبی بهم دست داد بعد رفتم خیارو گوجه چیدم دایی-م نون گرم گرفته بود نشستیم یه دل سیر خوردیم
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه