نمیدونم این چه #عادتِ مزخرفیه که من دارم اینکه از یه آهنگ خوشم میاد انقدر گوش میدم خودم زده میشم ازش ولی فقط محسن #چاوشی که ازش سیر نمیشم مث همین آهنگ #دوست-داشتم که ساعت 8 اومده منم تاحالا گذاشتمش رو ریپلی اینجاش که میگه :به تو فکر کردن عجب #حالی داره . . . خیلی فاز باحالی داره هعیییی یه مخاطب نداریم از این حرفا بهش بزنیم
#اعتراف میکنم تا اول راهنمایی بابام موهامو میزد بد نمیزدآ فقط هردفعه به یه شکلی در میومد تنوع میداد آخه کوچولو بودم رفتم سلمونی طرف بجایه اینکه باهم مهربون باشه بسی ناجوانمردانه ترسوندم منم از اون روز رفتم زیر قیچی بابام
میدونم عجیبه ولی #عادت-دارم بیشتر اوقات تو خواب زامبی ببینم اصن من موندم چطوریه عاشقانه هم باشه یه گَله زامبی میان بعدش تاصبح باس فرار کنم یا با چوب بیسبال بزنم کلشونو بپوکنم نمیدونم چوبه از کجا میاد ولی دستمه بعدش قبلا خواب دیدم تو دارو دسته زامبیا یه دختره بود بعد من رفتم نجاتش دادم زامبیا کصافط تا صبح نذاشتن یه مقدار عاشقانه داشته باشیم تو خوابم شانس ندارم به موت قسم
چند وقته خیلی دوست دارم از دنبالر #برم: ) که این چند روزه بیشتر حسش میکنم: | چون دلیلی واسه بودن نمیبینم اینجا یآ همه همشرین ,یا دوست نزدیکن,یا بامخاطبن که مآهیچکدومشونو #نداریم: )تنهآ دلیلی که هنوز هستم فقط فرار از #فکرو#خیاله : (به محض اینکه کسی یا چیزی یا دلیلی برایه فرار از تنهایمو فکر خیالم پیدا کردم میرمو دیگه ریختمو نمیبینید: ) #همین . . .
امروز بعد تموم شدن کلاس استاد یه برگه داد واسه اطلاعات عمومی کلن چرتو پرت بود بعد من جلو نشسته بودم رفیقم گفت مظاهر اینو میخوای چیکار کنی من :باهاش قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب استاد :آفرین ادامه بده درستو حذف کردم برو تو همون قایق سفر کنهیچی دیگه آخر بیخیال من شد به موت قسم
بعد یادمه مدرسه میرفتم تا مقطع راهنمایی تو راه مدرسه یه سنگ میگرفتم فحش سنگین وسط میذاشتم که اگه این سنگو تا مدرسه نبرم این فحش نصیبم شه خیلی سخت بود همش باس مواظب بودم منحرف نشه تو جوب آب نیوفته بعد همش جلو کفشم پاره پوره میشد هنوزم هنوزه بابام بهم تیکه میندازه داری از دانشگاه میای سنگ شوت نمیزنی که
تابستون رفته بودیم مشهد بعد یه خونه اجاره کردیم ماشینو گذاشتیم تو پارکیگ همه رفتن بالا من آخرین نفر بودم بعد دیدم صاحب خونه اومد جلوم ریششو تا نافش بلند کرده بود مث گاندولف تو ارباب حلقه هآ قیافه شم ترسناک دستمو گرفت ببین پسر دزدگیر ماشینو بزار رو بیصدا این صداش دربیاد من سگ میشم اون موقع من میدونم تو من: چشم حتما من مخلص شوما هم هستم باآرامشم میشه به این قضیه نگاه کرد لازم به خشونت نیست
رفیقم مثلن داشت منطقی حرف میزد :مظاهر بلعخره تو تموم مسائل یه درصد خطایی وجود داره من: آره مثلن همین تو جزء همین درصد خطا در عالم خلقت هستی عاشق تو ذوق زدنم
#اعتراف میکنم چند وقته دلم میخواد یکی را تا جا داره بزنمشآخرشم خون بالا بیاره بد بختی هرکاری میکنم کسی باهام دعوا نمیکه بهشون فحشم میدم میخندن این شد زندگی
بعدظهری گفتم یه چُرتی بزنم یه ساعت که خوابیدم بابام اومد تو اتاقم گفت: بابا که از سرکار میاد بچه میاد بهش دست میده میگه بابا خسته نباشی جالبش اینحاست من همچنان خوابم بعد نیم ساعت میاد دوباره تو اتاقم ایندفعه مامانم میگه ولش کن خسته اس بابام میگه تو چیکار داری میخوام برم پسرمو بغل کنم بعد میگه مظاهر آخرین باری که بغلت کردم کوچیک بودی بقرآن دیونه کرد منو دم ساعت بهم تیکه میندازه 5دقیقه نمیتونیم پیش هم بشینیم از بس کل کل میکنیم
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 31 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه