امروز گوشی پسر عمومو گرفتم رفتم تو پیاماش از اینکارا زیاد میکنم بعد اولی باز کردم دیدم نوشته زهرا بعد شروع کردم به خوندن پیاما از ظاهر قضیه بر میومد که قراره واسش خواستگار بیاد بعد منم دلم سوخت بخودم گفتم آخـــی همدیگرو میخوان بعد همینطوری که اومدم یه پیام دیدم نوشته نفس با این داشت درباره قرار گذاشتن حرف میزد اومدم پایین تر دیدم اسم یکی دیگست من بشخصه از پسر عموم نمیگذرم کصافط آشغال معلوم نیست چندتا مخاطب داره بعد من بدبخت از بیکاری دارم اینجا پست میدم ای خـــــــدا
سر قضیه همون روز که تو ماشین سمند کلی با سیستمش صفا کردم امروز با بابام که بیرون بودیم از کنار یه لوازم صوتی ماشین رد شدیم گفتم بابا ماشینتو عوض کن پشت پراید نمیشه سیستم وصل کرد یه 206بگیر حال میده بابام :مگه من میزارم من: اگه نکردم بابام : تو انجام بده شماره پلاک ماشینو میدم همکارام ماشینو بخوابوننفوقش من با تاکسی میرم سرکار اون کسی که گفته بهشت زیر پایه مادرا هست اینا را دیده که میگه
مامانم:مظاهر فردا صبح ساعت 7:30پا میشی خواهرتو میبری کلاسمن نوبت دکتر دارم نمیتونم من اون لحظهخواهرم : نه تو را خدا این نیاد من آبروم میره ریش گذاشته به موهاشم نمیرسه جلو دوستام آبروم میره من: بخوسب خیلیم دلت بخواد نیم وجبی چه فــیـسـو افاده ایی داره تازشم آبرو من میره نه اون که اینم زیاد مهم نیست
فردا اولین روز تحصیل منه بلعخره بختمون باز شد بریم دانشگاه یا همون نَرکَده کلن همه کلاسم اوفتاده 7:30صبح بعد من بدبخت باس ساعت 5پاشم چون یه شهر دیگه اس یکی نیست بگه آخه خَر مغزآ اون موقع صبح کدوم خری کلاس میزاره تازه قبلا کلاسا ساعت 8 استادآ با تاخیر میومدن این پیشکش
شنبه که مثلن آغاز سال تحصیلم بود اومدم خونه مامانم اومد پیشم خوب از دانشگاه بگو من نگاهش میکنم دوستاتو دیدی چیکار کردی همچنان من: استادا درس دادن من: مادرم :زهرمار میمیری حرف بزنی اصن منو بگو دارم باهات حرف میزنم فکر کنم تاثیر این سریال قدیمی آینه هست که تو شبکه تماشا نشون میده
بابام اومده زده پس کلم بعد میوه را گذاشت سر میز میگه بگیر بخور روزه میگری غذا نمیخوری مث غار نشینا شدی چطوریه تو تلویزیون پسره روزه میگره باباش میاد میگهپسرم روزه ات قبول بعد کلی محبت ول میکنه بعد میگه این میوه ها را بخور انرژی بگیر احتمالا فیلمی که من دیدم تو ژانر فانتزی بود
این پسر دایی منه دیشب که منزلشون قدم رنجه فرمودیم گرفتمش انداختمش رو تخت آقا من آموزش شروع کردم تو عکس اولی میبینید انقد فشرده شروع کردم هنگ کرده بعد کم کم باهام خو گرفت نیشش باز شد بعد میخواستم چندتا فحش یاد بدم دیدم هنوز به سن حرف زدن نرسیده البته جزوه پروژهایه آیندمه
دکتر هم دکتُرآ قدیم مثلن قرار بود @ســآرا چهار تیر خاله شه ولی 1تیر خاله شد البته همه جا یه درصد خطایی وجود داره مبارک خاله سارا #روشآ را از طرف من بعدشم 3تیر سالروز #عمه شدنشه خوشآ به سعادتش
اول قرار بود 4تیر باشه بعد خانوم دکتره گفت بشه 2تیر
بعد یهویی خودش بی خبر 1تیر به دنیا اومد
مرسیییییی
نه نه نه گاز نه
اوهوم امروز سالروزِ عمه شدنمه #باران جون مرسییی
رفتم سلمونی سه نفر قبل من بودن سنشونم بالایه 25سال بود هر سه نفر ابروشونو برداشتن الکی فکرتونو منحرف نکنید من از اینکار نمیکنم من آدم خوبه این ماجرا بودم
یعنیآ این 3روز اول هفته روزه ایی که میگرم ثوابش ضرب در 2 نشه من راضی نیستم گفته بودم که یه غلطی کردم ترم تابستونه گرفتم بعد صبح باس ساعت 5پاشم رهسپار یونی شم بعد کلاس ساعت 1تموم میشه شبم تا بخوابم ساعت 2میشه کلن 3ساعت میخوابم برگشتنی حَل حَل میزنم
بعد امروز درس تنظیم خانواده داشتیم کلی خنیدیم چون مطالب خاک برسیه از گفتنش معذورم هرچی سوال میکردیم استاد میگفت خودتون خوب بلدین از من نپرسین استادم استادآ قدیم به موت قسم
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 3 ساعت و 18 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه