دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

►ℳ@Ž@ђ£Я◄

هیچـﮮ بآبآ فـَـقـَـط בُچآر نَوسآنـــآت شَخصیَتـــی اَم . . . درباره »
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
مرد - مجرد
امتیاز: 5715

دنبال‌شدگان

(660 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(750 کاربر)

گروه‌ها

(79 گروه)

بازدید

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
1231161_707087332639321_1733832958_n.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یــه روزَم آسـِـمــون مَــنَــم میــشــه . . .

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

تو نویز ترین آدما جهان اونایین که صبح ساعت 6 تو مینی بوس که خاموشم هست سرو صداش آدمو اذیت میکنه چه برسه به روشنش وقتی راه هم بیوفته 4ستون بدن آدم میلرزه بعد یه سری از مردم هست تو این شرایط راحت میخوابن در هر دقیقه 4دفعه کلشون از تکونا مینی بوس اینور اونور میشه بعد راحت میخوابن یعنی میخوام خِرخِرشونو بجواَم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

نصیحت آموزنده استادمون:یه مطلب بهتون درس میدم قشنگ بخونید نگید 10میشم پاسش میکنم فردا روز مدرکو گرفتین 4تا مث خودتون خنگ جمع میشید میرید شرکت میزنید بعد میرید خواستگاری به خانواده طرف میگید شرکت دارید طرفم نمیدونه هیچی باروتون نیست دخترشو میده بهت بعد یه مدت ورشکست میشید زنتون مهریه شو میزاره اجرا پول ندارید مهریشو بدید میرید زندون اصن به زندگی امیدوارمون کار با این نصحیتش

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

این ترم یه استاد جدید داشتیم بعد رفیقم خیر سرش رفت مشخصاتشو بده :قد بلند ,لاغر, هیکلی یکی بهم بگه یه لاغر چطوری هیکلی محسوب میشه

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یه استاد کره خر داریم اومد تو کلاس شروع کرد: دانشجو کسیه که هرچی من تو کلاسو میگم یاداشت کنه شاید گاهی اوقات حصوله یا حال نداشتم یه مطلبو نگفتم شوما باس یاداشت کنید الان یه سوال پیش میاد استاد عزیز تر ازجانم تو که حال نداری یه مطلبو بگی من بدبخت چطوری اون مطلبو یادداشت کنم باز میگن چرا عمه استادا را کار دارین

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

از اونجایی که صبحآ همراه بابام که داره میره سرکار میخوام باهاش تا ترمینال برم واسه همین بابام اومد تو اتاقم مظاهر وسایلتو آماده کن لباس شلوار رفت بگه کیفو دفتر فهمید من همش دست خالی میرم دانشگاه جمله اش ناتموم موند سریع در بست

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

کلن تو فامیلو دو اطرافیان یه موج عظیمی اوفتاده همه تو سن کم دارن ازدباج میکنن دیروز خونه مادربزرگم بودم همینطوری حرف این موج عظیم پیش اومد مادرم برگشت گفت یه دختر سراغ ندارین مظاهرو بدیم بهشمهر مادرانه موج میزنه

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

فردا اولین روز تحصیل منه بلعخره بختمون باز شد بریم دانشگاه یا همون نَرکَده کلن همه کلاسم اوفتاده 7:30صبح بعد من بدبخت باس ساعت 5پاشم چون یه شهر دیگه اس یکی نیست بگه آخه خَر مغزآ اون موقع صبح کدوم خری کلاس میزاره تازه قبلا کلاسا ساعت 8 استادآ با تاخیر میومدن این پیشکش

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
08052009483.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

حالا میریسیم به رابطه منو پسر داییم کلن منو این بهم کلی وابسه ایم تا جایی که مادرشو اذیت میکرد مادرش میگفت مظاهر بگیر بخوابونش بعد من از این کلی عکس میگرفتم اینم بهم میگفت عکس عکس چون صداش میکردم ابولفضل نگاه کن میخوام عکس بگیرم فکر کرد اسممه بعد الان بزرگتر شده هروقت منو میبینه میگه داش مظاهر داش مظاهر انگوری بِرد جدید نگرفتی

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

من یه پسر دایی دارم امسال تازه رفت آمادگی زن داییم تعریف میکرد تو مدرسه تنها کسی بود گریه نمیکرد برعکس تا دلتون بخواد جفتگ میزد رفتن صف وایستن مدیر گفت از جلو نظام این بچه ها را جمع کرد همدیگه را دنبال میکردن بعد این اژدها عادت داره یه حرفو دوبار بزنهتو کلاس هی صدا میزد خانوم معلم خانوم معلم معلم جواب نمیداد دوباره میگفت معلم یه تک صندلی آورد پسر دایی مو برد کنار خودش نشوند پسر دایی دفترشو در میاره میگه خانوم معلم خانوم معلم دفتر بن 10 آتشی دارم معلمو روانی کرد

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

من دوتآ دایی مجرد دارم قصد ازدباج ندارنبعد اینا 2سال پیش رفتن ماهواره گرفتنبعد من اصن نمیدونم این ماهوره چیه پدربزرگ مادربزرگم انقدر بهشون گیر دادن اینا رفتن تو یه اتاق دیگه به یه تی وی دیگه وصلش کردن بعد پدر بزرگم اوایل فقط واسه اخبار میرفت پایه ماهواره بعد کم کم این قضیه پیشرفت کرد از ساعت 8شب تا 1شب میشینه پایه سریالآ ترکیه که ظاهرا قسمت پایانی ندارن بنده خداها دایی هام محروم شدن

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

از عروسی داشتیم میومدیم یهو خواهرم گفت مظاهر چرا زن نمیگری بعد من خرسند از این که خواهرم به فکرمه یهو شروع کرد واسه عقدت لباس میگرمواسه بآر بَرون یه دست لباس میگرم واسه وقتی بار میارن یه دست دیگه میگرم واسه حنا بندون یه لباس دیگه میگرم واسه عروسیت یه دست دیگه لباس میگرم نیم وجبی چه خیال پردازی داره این وسط من بهونه بودم

فَــروَردیــنــی هــآ
فَــروَردیــنــی هــآ

یچیزم هست درباره مآ که اونم اینه که هیچوقت تلافی کاری که کسی سرمون آوردو همون لحظه سرش نمیاریم ازونجایی که آدمایه صبوری هستیم صبر میکنیم تا یه موقعیت بهتر گیرمون بیاد که ممکنه هفته هآ طول بکشه ولی یک بلایی سرش میاریم که نگو نپرس پس واسه مآ شاخ نشین چون شاخ میشکنیم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یادمه یبار رفیقم بهم زنگ زد من باهاش حالو احوال پرسی کردم یهو دیدم قطع کردم دوباره زنگ گفتم کره خر چرا قطع میکنی مظاهر تو بودی قبلا باهام اینطوری حرف نمیزدی یعنی نمیشه با اینا مث آدم حرف زد حتما باس حرف سرد بهشون بزنم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

میکنم وقتی برایه اولین بار رفتم مدرسه( آمادگی )کنار در بسته مدرسه یه گوشه نسشتم هی مث خر عَرعَر میکردم تا زنگ آخر خورد رفتم خونه روز بعد مادرم باهام اومد تو کلاس پیشم نشست معلم گفت یه خورشید خانوم بکشید من به مامانم خورشید زن چطوری بکشم بعد مامان واسم کشید من: خورشید چه رنگیه مامانم: زرد الان که فکر میکنم از بچگی دچار نوسانات شخصیتی بودم