دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

►ℳ@Ž@ђ£Я◄

هیچـﮮ بآبآ فـَـقـَـط בُچآر نَوسآنـــآت شَخصیَتـــی اَم . . . درباره »
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
مرد - مجرد
امتیاز: 5715

دنبال‌شدگان

(660 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(750 کاربر)

گروه‌ها

(79 گروه)

بازدید

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
1231161_707087332639321_1733832958_n.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یــه روزَم آسـِـمــون مَــنَــم میــشــه . . .

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

سر قضیه همون روز که تو ماشین سمند کلی با سیستمش صفا کردم امروز با بابام که بیرون بودیم از کنار یه لوازم صوتی ماشین رد شدیم گفتم بابا ماشینتو عوض کن پشت پراید نمیشه سیستم وصل کرد یه 206بگیر حال میده بابام :مگه من میزارم من: اگه نکردم بابام : تو انجام بده شماره پلاک ماشینو میدم همکارام ماشینو بخوابوننفوقش من با تاکسی میرم سرکار اون کسی که گفته بهشت زیر پایه مادرا هست اینا را دیده که میگه

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یه روز داشتیم از دانشگاه میومدیم بعد یه راننده سمند مارو سوار کرد خودشم دانشجو بود بعد یهو ولوم سیستمشو داد بالا یهو دیدم گوشم داره صوت میکشه سرمو برگردوندم دیدم باند گذاشته اندازه دیگی که تو هیئتآ غذا میپزن لامصب با چشمات میتونستی امواج صوتی را ببینی بیس باندش چهارستون بدنم میلرزوند یک حالی میداد خدایش کلی حال کردم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
saghe-talaii.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

ساقه طلایی بعد از دریاچه ارومیه و زاینده رود خشک ترین ساخته دست بشره

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

امروز رفتم دکتر بعد دکتر گفت برو آزمایش بده رفتم ازمایشگاه بعد توش دکترا مردُ میدیدم با اون دخترایی که اونجا کارمیکردن خندم میگرفت دکترا همشون چاق دماغ دارکوبی دربعضی موارد سیبیل قیصری هم مشاهده میشد بعد دخترایی اونجا بودن دستیار دکتر یا پرستار بودن همشون آرایش کرده سنگین به چشم خواهری خوشگلم بودن دلم واسشون میسوخت با چه انگیزی انقد به خودشون میرسن دکترا که هیچی نداشتن دلشون به مریض خوش باشه که اونم نمیشه آخه آدم سالم اونجا نیست همه مریضن دیگه

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

کلن به داییم هی گیر میدادن هی بهش یکو پیشنهاد میدان تا ازدواج کنه بعد من به مامانم گفتم چیکارش داری شاید خودش دوست دختر داره مامانم راز داری کرد رفت گذاشت کفه دست داییمبعد من تو یه اتاق دیگه بودم دیدم یه صدایه خشمگیناک میاد دیدم داییم اونجا نشسته میگه تو چی گفتی من:دایی جان من پسرم پسر مخاطب داشته باشه از هشت فرسخی میفهمم قیافه طرف موقع پیام دادن رفتن تو باغ با موبایل صحبت کردن دیدم از خنده نمیدونه چی بگه مامانم:خوب حالا بگو کیه من: مامان بزار دایی اون ازش شناخت پیدا کنه بعد میاد میگه دایی: آفرین حرف خوبی زدی

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

دیروز کلاسه دانشگامون شروع شد با بچه ها قرار گذاشتیم وسطآ مهر بریمولی بنظر خودم بازم زود داریم میرم به هر حال صلاح کار خویش را خسروان دانند

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
برادر و خواهر.jpg ►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یه وقتایی آدم دست به کاری میزنه که هرچی ازش میگذره بیشتر توش میشه! طوری که منطقو میکنه و با احساس میگره, اینجاست که آدم نیاز داره بیاد تا از خواب با حرفاش کنه ! تو را بخودت بیاره بفهمی وای تا . @نیلـツــو بابت حرفا قشنگت یه ممنون هنوزم حرفات تو ذهنمه آویزون گوشم کردمشون الان بیشتر مواظبم

این ارسال را بازنشر کرده است.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

دختر عموم یه برگه گرفته آورده اسم درسآ کد کاربری و غیره داده بهم میگه ساعت 12شب واسم انتخاب واحد کن بعد مشخصات دوتا دیگه از دوستاشو داده میگه واسه اینام انجام بده تو را قران میبینید یه بارم شانس درخنمونو زد همشون سن بالان 25سال سنشونه هیچی دوباره تهنایی

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یادمه با رفیقم رفته بودیم کافی نت تا یه تحقیق بگیره بعد اونجا یه دختره کار میکرد شماره مغازه را داد گفت فردا زنگ بزن آماده شد بیا ببر رفیقم: حالا نمیشد شماره خودتو بدی دختره خندید گفت من از تو بزرگترم نمیشه حالا تجسم کنید من اون حرفو میزدم دختر پاشنه کفششو فرو میکرد تو مغزم بعد جیغو دادوبیداد راه مینداخت مامور میومد منو میبوردن زندون اِوین حبس میخوردم بجرم آزاو اذیت نَوآمیس مردم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

یکی از فانتزایم این بود که ببینم که بلعخره بصورت کاملا اتفاقی عکسشو کنار دیدم خدا وکیلی سلیقه محسن تو همه چیز خاصِ

این ارسال را بازنشر کرده است.
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

داشتیم میومدیم بعد من شروع کردم به خوندن شعر سامی بیگی من یه دیونه ام وقتشه عاقل شم مامانم کنارم بود خوبه که خودت میدنی یعنی من اون روز میبنم عاقل شی هیچی دیگه از این به بعد قصد خوندن هیچ شعری ندارم

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

امروز گوشی پسر عمومو گرفتم رفتم تو پیاماش از اینکارا زیاد میکنم بعد اولی باز کردم دیدم نوشته زهرا بعد شروع کردم به خوندن پیاما از ظاهر قضیه بر میومد که قراره واسش خواستگار بیاد بعد منم دلم سوخت بخودم گفتم آخـــی همدیگرو میخوان بعد همینطوری که اومدم یه پیام دیدم نوشته نفس با این داشت درباره قرار گذاشتن حرف میزد اومدم پایین تر دیدم اسم یکی دیگست من بشخصه از پسر عموم نمیگذرم کصافط آشغال معلوم نیست چندتا مخاطب داره بعد من بدبخت از بیکاری دارم اینجا پست میدم ای خـــــــدا

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

بله دیگه حالا تو فیلم عموم نوبت من میرسهلاغر استخونی انگاری تو قحطی بودم بعد موقع ناهار بابام داشت بهم غذا میداد ماستو میداد به من برنجُ خودش میخورد بعد یه صحنه بغلش بودم داشتم با برگ درخت پشت سریم بازی میکردم آنچنان دادم زد برق از سرم پرید خوابم برد دوربین این صحنه را کامل نشون داد ب مثِ بچه سر راهی

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

بعد تو فیلم عروسی عموم بدشانسی عموم موج میزد کت و شلوار دامادو آوردن وقتی تنش کردنتازه فهمیدن کت و شلوارو اشتباهی از اتوشویی آوردن بعد عموم مث عروسا لبه شلوارشو گرفته بود بعد رفتن آوردن عوض کردن داستان اینجا تموم نمیشه موقع حلقه زدن انگشتر تو دست عموم نمیرفت وای خدا نصیب گرگ بیابون نکنه

►ℳ@Ž@ђ£Я◄
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

فیلم عروسی عمومو دیدم واسه 16ساله پیش بود یعنی از خنده اشکم در اومده بود وای شلورایی وپیراهنی که تن ملت بودو نگو شلوار میپوشیدن دوبرابر سایز خودشون معادل شلوار کردی بود پیراهنشون جیبش تا نزدیکی کمربندشون آویزون بود بسی فیض بوردیم