پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: .. تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ .. پسر جواب داد:من میزنم ... ... ... .. پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید .. با ناراحتی از کنار پسر رد شد .. بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. .. ... پسرم من میزنم یا تو؟ .. این بار پسر جواب داد شما میزنی. .. پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟ .. پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی .. .. دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود
آمــــــــدم امشــــــــب به ميخــــــــانه تمــــــــنايت کنـــــــم مِي نميخواهم بيا ساقي تماشايت کنم بيقــــــــرارم ساقــــــــي از ميخـــــــانه بيرونــــــــم مکـــــن کرده ام مِي را بهانه تا تماشايت کنم

14 سال و 3 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 38 دقيقه قبلواااااای خیلی خیلی زیبا بود
14 سال و 3 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 37 دقيقه قبلممنون بازم کمه برای پدر ..............هر چه که بگیم او یک فرشته خاموشه چون همش زیر سایه مادر گم میشه محبت هاش
14 سال و 3 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 34 دقيقه قبلواقعا راس گفتی
14 سال و 3 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبلممنون که هم اقیده هستیند
14 سال و 3 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 29 دقيقه قبل