3 تا جوون ورزشکار رو می بینم که توی هوای صبحگاهی اومدن برای ورزش صبحگاهی!سلام جوونا ما: سلام آقا! مجری: می بینم که اومدین از هوای پاک استفاده کنید و ورزش کنید.شما برای چی ورزش می کنید؟ ما:والا ما برای ورزش نیومدیم اومده بودیم کله پاچه بخوریم مجری: خوب حتماً قصد داشتین بعد از کله پاچه ورزش کنید،نه؟ ما:نه والا!کله رو زدیم و داشتیم می رفتیم خونه! مجری با خنده ی مصنوعی بر لب و فحش در دل: خوب این دوستای ما که ورزشکار نبودن. لابد تعریف کله پاچه های زنجان رو شنیدین که اومدین کله پاچه بخورین! ما:نه! اتفاقاً کله پاچه ش خوب نبود.مال تهران بهتره! مجری:با تشکر از این دوستان یه آهنگ آذری شاد بشنویم! بعدش پشتشو کرد به ما به ترکی به همکارش یه چی گفت که من "اِشّکش" به گوشم آشنا اوم
آنه!
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات
از تنهایی معصومانه ی دست هایت
آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت
و دوران ملال آور زندگی ات
حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنه!
اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری
و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو…….