حامد*مهدی سابق*
توسط موبایل
خسته از پژمردنم،پشت خیال زندگی در اتاق فکر من آیینه تابوتم شده،در نبردم در کما با احتمال زندگی کفشهایم رو به فردا ،پشت در کز کرده اند من پی دیروزم و حل سوال زندگی مثل یک گنجشک زخمی در هوای بی کسی،بی رمق نوک میزنم بر سیب کال زندگی در همین بازی گل یا پوچ دل وامانده ام،کیش و ماتم میکند رندان فال زندگی عابری هم در گذر از کوچه ی ما هر زمان،با خودش حرفی زند از ابتذال زندگی
حامد*مهدی سابق*
توسط موبایل
جمعه ها میرسد و میرود و میمانیم...اشک بر گونه ی ما میدود و میمانیم...باز هم جمعه رسیدست ولی یار که نیست...باز هم عمر هدر میشود و میمانیم....
حامد*مهدی سابق*
در سرزمين غربت مردن چه سود دارد؟ با مردمان بي دل، گفتن چه سود دارد؟ با آسمان خسته، با ابر دلشكسته، با درد ريشه بسته، رستن چه سود دارد؟ بودم به عشق ياران، عمري در اين بيابان، وقتي كه دلبري نيست ماندن چه سود دارد؟