حامد*مهدی سابق*
شب همه گی بخی رو خوشی.دوباره روزه مرد و به همه ی مردان تبریک میگم
حامد*مهدی سابق*
پرواز را نمی شناخت ، هر چه بالاتر رفتم در نگاهش کوچکتر شدم
حامد*مهدی سابق*
جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.این روزها غم برای خوردن بسیار دارم تو دیگر برایم لقمه مگیر !
حامد*مهدی سابق*
به نگاهم خوش آمدی..................
حامد*مهدی سابق*
برای خویشتن دنیایی شبیه آرزو دارم کسی من را نمی فهمد . . . کسی من را نمی فهمد
حامد*مهدی سابق*
بی چاره قلوه سنگی که از دست کودکی رها می شود، مانده است دل کودک را بشکند ،یا دل پرنده را....
حامد*مهدی سابق*
دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت
حامد*مهدی سابق*
« چه کسی می داند ؟ »..........<دیدگاه رو ببینید>
حامد*مهدی سابق*
غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد