محمد
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها سرشار می کنــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کـرد یک پنجره برای من کافیــســـت
محمد
اگر در کار سایت و شبکه کسی کمک خواست اعلام کنه من در خدمتم
محمد
از دوستان عزیز چه کسی تو کار شبکه مهارت دارم ؟کرکسی داره اگه دوست داره میتونه به گروه مابپیونده
محمد
دوستان خواهش میکنم شرکت کنید ؟ (ب نظر شما عشق واقعی چیه ؟)
محمد
بین قلب و مغزم مسابقه مرگ است مرگ قلبی یا مرگ مغزی؟
محمد
این عشق است که با معشوق آغاز و با عاشق به پایان می رسد.
محمد
تو را می خواستم برای روزهای بارانی... تویی که با اولین لکۀ ابر رهایم کردی...
محمد
می خواهی بدانی سرانجام این رابطه را ؟! /نیازی نیست به فال قهوه و کف بینی /کافی است فقط دستانت را به من بدهی /قلبت همه چیز را خواهد گفت.
محمد
همان یکباری هم که مرا درآغوش گرفت... /می خواست حرص دیگری را دربیاورد... /بیچاره من!
محمد
اولین بار بود آن روز بارانی/ من و تو /آنقدر بهم نزدیک... /چه خوش خیال /منِ ساده! /نمی دانستم زیر چتر آمده ای /نه پیش من!!
محمد
آلزایمر
تنها توجیه من بود
بر بی مهری هایت...
محمد
زن ها کسانی هستند که اگر نبودند مردها از عاطفه هیچ بویی نمی بردند
محمد
احمقانه ترین باور دنیا متعلق به من است. باور اینکه "دوستم داری...."