محمد
ای که می پرسی نشان عشق چیست/ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست /عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست/ عشق یعنی جان من قربان اوست
محمد
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید./ به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید. /به باد گفتم عشق چیست؟ وزید./ به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. /به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد./ و به انسان گفتم عشق چیست؟ /اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟/ دیوانگیست!!!
محمد
دلم با عشق تو عاشق ترین شد/ تمام لحظه هایم بهترین شد/ ولی بی مهریت كار دلم ساخت/ دل تنهای من تنها ترین شد.../
محمد
میان قلب من عشق تو پیداست/ لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست /مشو غمگین اگر از هم جداییم/ که بی رحمی همیشه کار دنیاست .
محمد
گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است/ یا به دنبال محبت سر خود باختن است/ من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش/ تا بدانی که این حاصل دوست داشتن است ./
محمد
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است/ ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است /امروز کسی محرم اسرار کسی نیست/ ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .
محمد
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم.// منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم.// ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم.// تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم.//
محمد
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد/ عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد/ گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی/ جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد/
محمد
سفر از فاصله ی دور حکایت دارد /خسته با رفتن احساس رفاقت دارد/ چه صمیمانه به درگاه خدا گویم/ که دلم از دوری دوست شکایت دارد
محمد
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد /دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز
محمد
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین/ چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین
محمد
روزگارم بد نیست غم كم میخورم/ كم كه نه هر روز كمكم میخورم /عشق از من دورو پایم لنگ بود /غیمتش بسیار دستم تنگ بود /گر نرفتم هر دو پایم خسته بود/ شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود/ چند روز یست كه حالم بد نیست/ حال ما از این و آن پرسید نیست /گاه بر زمین زل میزنم /گاه بر حافظ تفعل میزنم /حافظ فرزانه دل فالم را گرفت/ یك غزل آمدوحالم را گرفت /مازیاران چشم یاری داشتیم /خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم
محمد
چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم
محمد
دلتنگی هایت را در کدام رود انداخته ای که تمام ماهی های جهان گوشه گیر شدند؟!