دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 226.05

دنبال‌شدگان

(93 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(79 کاربر)

بازدید

محمد
محمد

تكیه بردیواركردم خاك بر پشتم نشست /دوستی باهركه كردم عاقبت قلبم شكست/ آن قدر رنجی كه دنیا بردل ما میكند /بر دل هركس كند او ترك دنیاكند

محمد
محمد

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ..............................

محمد
محمد

ای کاش....................................

محمد
محمد

سفر کردی غروبی از کنارم /تو را ای کاش میشد باز دارم /تو میگفتی که میآیی دوباره/ از آن روز دائما چشم انتظارم . . .

محمد
محمد

تو را با غیر خود می بینم صدایم در نمی آید ، دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید ، نشستم باده خوردم خون گریستم کنجی افتادم ، تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید

محمد
img- (8).jpg محمد

دوست دارم

محمد
محمد

آره دیگر با شاهد مثال گر خواهی شوی رسوا همرنگ جماعت شو .شویم .چون نمیخواهم مثل گرگ باشم

محمد
محمد

عشق توئی/ عاشق منم ٬ دریا توئی قایق منم /اگر دزدیدند قایقت را ٬ /غم مخور ٬ سارق منم !!

محمد
محمد

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست /وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست/ ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست/ صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست/ کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست/ گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .

محمد
محمد

بی وفایی کن وفایت میکنند /با وفا باشی خیانت میکنند/ مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست /مهربان باشی رهایت میکنند . . .

محمد
محمد

اگه از پست هام خوشتون اومده نظر بدید بازم بذارم

محمد
محمد

عاشق یک بار به دنیا میاد اما سه بار میمیره ، وقتی یارشو با کسی می بینه ، وقتی بفهمه اون دوستش نداره ، وقتی بفهمه هیچ وقت به اون نمیرسه .

محمد
محمد

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمد
محمد

همه بخونن اشکمو در آورد

محمد
محمد

راست میگفت /ابکی لظلمت قبری /حسین اون موقه تنهام نذار