دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 226.05

دنبال‌شدگان

(93 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(79 کاربر)

بازدید

محمد
محمد

خدایا!خط ونشان دوزخت رابرایم نکش!جهنم ترازاین دنیاسراغ ندارم.

محمد
محمد

سلام به دوستان یه سوال داشتم چرا حرفای یک ملعون تو سایت به عنوان یک بزرگ نمایش داده شه .منظورم شریعتیه ملعونه

محمد
محمد

روم نمی شه صدات کنم از بس که بی وفایم بازم جوابم می دهی چون بشنوی صدایم گوشم شنید دعایت من اعتنا نکردم بس مهربونی دیدمو یک دم وفا نکردم باز آمدم به سوی تو جایی دگر ندارم یک بار دیگه رحمی بکن بر من که شرمسارم مهدی مرا بیامرز مهدی مرا بیامرز مهدی مرا بیامرز از بس که آزردم تو را آزرده خاطرم من بر درگهت ای دلستان از ذره کمترم من کارم به رسوایی کشد عیب مرا نهان کن ای مهربان ره می بری رسوای ناتوان کن مهدی مرا بیامرز مهدی مرا بیامرز مهدی مرا بیامرز پرورده خوان توام از سفره ات مرانم جز درگهت ای مهربان جای دگر نرانم رویم سیه شد از گنه روی سخن ندارم

محمد
محمد

دعای مردم شب زنده دار می گیرد همیشه از سر اخلاص، کار می گیرد ره گلوی مرا اشک شوق باز نکرد مگر چقدر دل انتظار می گیرد؟ بیا که دست تو را ذوالفقار می بوسد بیا که دست تو را کردگار می گیرد چقدر عاشق شب زنده دار داری تو چقدر بغض که در شام تار می گیرد به چهار فصل گدایان همیشه باران هست عنان دیده ی ما را بهار می گیرد سر قرار تو آخر ز جان گذر بکنیم طواف کیست که ما را قرار می گیرد؟ به موی و روی تو آویخته است در همه عمر کسی که دامن لیل و نهار می گیرد تمام هفته به امید جمعه سرحالم غروب جمعه دلم هفت بار می گیرد دم مسیح ز تیغ دو دم دمد بیرون دمی که دست تو از ذوالفقار می گیرد

محمد
محمد

اگه موافق هستید بگید تا یکی دیگه بگم؟

محمد
محمد

دیگر به خلوت های من یک نم نمی باری در دفتر دلتنگی ام شعری نمی کاری لحن سکوتت در دلم هر روز یک جور است قهری؟...نه؟...دلگیری؟...نه؟...آ قا! دوستم داری؟ من – بی تعارف- هستی ام را از شما دارم آقا خلاصه مطلبی ؛ فرمایشی ؛ کاری... من خوانده ام دربارتان یک خیمه ی سادَه ست جایی در آن دارند شاعرهای درباری؟ ... اما من و این رتبه و این منزلت ... هرگز اما تو و این بخشش و این مرحمت... آری توفیق دادی یک غزل هم صحبتت باشم از بس که گل هستی و رو دادی به هر خاری

محمد
محمد

اینو خودم گفتم

محمد
محمد

یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها این غزل خوانی ها، معرکه گردانی ها سر بازار شلوغ است،‌ تو تنها ماندی همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها چیزی از سوره یوسف به عزیزی نرسید بس که در حق تو کردند مسلمانی ها همه در دست، ترنجی و از این می رنجی که به نام تو گرفتند چه مهمانی ها خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها عشق را عاقبت کار پشیمانی نیست این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟ "این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟" این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها؟ یوسف گمشده!دنباله ی این قصه کجاست؟ بشنو از نی که غریب اند نیستانی ها ... بوی پیراهن خونین کسی می آید این خبر را برسانید به کنعانی ها

محمد
محمد

بیمار می شوم که پرستاری ام کنی خود را زمین زدم که هواداری ام کنی گوشم پر از نصیحت و حرف است ای رفیق من آمدم که رفع گرفتاری ام کنی گفتی تو سنگ دل شده ای خب شدم ولی نزد تو آمدم که قلمکاری ام کنی اصلا مرا به چوب ادب بستنت چه بود؟ اصلا که گفته بود فلک کاری ام کنی؟ نانی ز من بگیری و نانی دگر دهی بر تو نیامده که دل آزاری ام کنی رو دست خوردم از همه حتی ز دست خویش کی خواستم که کاسب بازاری ام کنی فریادم از قلیلی آب و طعام نیست من جار می زنم که شبی جاری ام کنی با من دوباره قصه شاه و گدا مخوان حیف است صرف غصه ی تکراری ام کنی من اختیار خویش به دست تو داده ام حیف است وقف آتش اجباری ام کنی فردا بیا و نامه ی ما را به آب ده زآن پیش تر که مجرم طوماری ام کنی اوقات خویش ز ناله ام اعلام می شوند وقتش رسیده ساعت دیواری ام کنی دعوای ما به قوت خود باقی است و باز من بر همان سرم که سحر یاری ام کنی

محمد
محمد

از حول دام و دانه دلم چون کبوتر است این روزها دعای فرج خواندنی تر است آقا! بساط قتل مرا جور کرده ای مژگان توست تیر و دو ابروت خنجر است با آن شمایلی که به ارباب رفته است رویت هزار مرتبه از یوسفان سر است اصلا عجیب نیست قیامت به پا کنی این کار دست گرمی اولاد حیدر است وقتی قرار نیست که فردا ببینمت جان دادنم برای تو امروز بهتر است بوی مدینه می رسد از انتظار تو چشم انتظار آمدنت، چشم مادر است در چشم توست ساحل دریای کربلا در دست توست پرچم سقای کربلا

محمد
محمد

تورو خدا همه بخونن هیچ داری از دل مهدی خبر؟ گریه های هر شبش را تا سحر؟ او که ارباب تمام عالم است، من بمیرم، سر به زانوی غم است، شیعیان! مهدی غریب و بی کس است، جان مولا معصیت دیگر بس است، شیعیان! بس نیست غفلت هایمان؟ غربت وتنهایی مولایمان؟ ما عبید و عبد دنیا گشته ایم، غافل از مهدی زهرا گشته ایم، من که دارم ادعای شیعه گی، چه بگویم من به جز شرمندگی...؟

محمد
محمد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد بغض چندین ساله ی ما باز شد یا علی گفتیم و دریا خنده کرد عشق ما را باز هم شرمنده کرد یا علی گفتیم و گلها وا شدند عشق آمد قطره ها دریا شدند یاعلی گفتیم و طوفانی شدیم مست از آن دستی که می دانی شدیم یاعلی گفتیم و طوفان جان گرفت کوفه در تزویر خود پایان گرفت کوفه یعنی دستهای ناتنی کوفه یعنی مردهای منحنی کوفه یعنی مرد آری مرد نیست یا اگر هم هست صاحب درد نیست عده ای رندان بازاری شدند عده ای رسوایی جاری شدند آن همه دستی که در شب طی شدند ابن ملجم های پی در پی شدند…….. از سکوت و گریه سرشارم علی تا همیشه دوستت دارم علی

محمد
محمد

انصافا چقدر به فکر هستید

محمد
محمد

یا

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمد
محمد

خودمانیم ها ولی من هم عشقبازی جالبی دارم شنبه تاجمعه طی شده تازه یادم افتاده صاحبی دارم «دارم از دست میروم آقا ُ پس چرا دیر کرده ای شاها» او نه اصلاْ خودم که میدانم ادعاهای کاذبی دارم سال ها غایب است و باور کن کک من هم نمیگزد اما باز هم بادروغ می گویم «تو بیا کار واجبی دارم» او نبوده چه کار کردم من؟ به کدام آب و آتشی زده ام؟ شنبه تاپنجشنبه خوش جمعه٬:وای من نیز غایبی دارم دیگر اوج نبودنش هم که چند خطی سرودن از دوری است آن هم آنقدر آخر هربیت قافیه های قالبی دارم...