محمد
دل اگر بستی/ محکم نبند/ مراقب باش گره کور نزنی/ او میرود/ تو می مانی/ و یک گره کور
محمد
من بودم /تو و یک عالمه حرف/ و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد/ ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی /یک آه چقدر وزن دارد...
محمد
سلام به دوستان کسی هست که بخواد در یک شبکه ی اجتماعی مذهبی باما همکاری کنه؟
محمد
پائیز شد فصل بهاری که به من دادند /طی شد تمام روزگاری که به من دادند /خورشید پیشم هست اما من نمی بینم/ نفرین به این چشمان تاری که به من دادند/ یعقوب نابینای راه یوسفم کرده/ این گریه ی بی اختیاری که به من دادند/ از بس نیامد که زمان رفتنم آمد /این گونه سر شد انتظاری که به من دادند/ پایان کار من به وصل او نینجامید/ آخر چه شد قول و قراری که به من دادند؟ /ای جاده ها ! ای جمعه ها ! ای مردم دنیا ! کو وعده ی آن تکسواری که به من دادند؟/ من آرزوی دیدنش را می برم /، شاید گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند...
محمد
اگر چه طبیبی و دوا درست میکنی/ گاهی برای خیر ما بلا درست میکنی/ از اینطرف همیشه بارها خراب میکنم/ از آنطرف همیشه بارها درست میکنی /گرچه من خجل شدم اگر چه سنگ دل شدم/ تو از همین سنگ هم طلا درست میکنی /من از گناه خسته ام از اشتباه خسته ام /بجان مادرت بگو مرا درست میکنی؟ /گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود/ تو با کریمی خودت گدا درست میکنی/ کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند/ تویی که از غریبه آشنا درست میکنی/ اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی/ از اول این خراب را چرا درست میکنی؟/ از این دلی که سالهاست بندگی نکرده است/ فقط تویی که بنده ی خدا درست میکنی/ تویک غروب میرسی وگنبد بقیع را /شبیه گنبد امام رضا درست میکنی
محمد
بهترین شعر اینو عیدی من به شما
محمد
انصافا تاکی میخوایم دل امام زمانمو بشکونیم .بابا به خدا امام زمانی هست
محمد
دنیا بد است ،/ بیتو مکان بدی شدهست /ای صاحب زمانه! زمان بدی شدهست /حتی پیامی از تو به اینجا نمیرسد/ بعد از تو باد ، نامهرسان بدی شدهست/ برگرد ، تا هوای زمین را عوض کنی /حالا که نیستی ، خفقان بدی شدهست/ حالا که نیستی ، همه ساکت نشستهاند /حتّی زبان شعر ، زبان بدی شدهست /ساعت ، به سرعت و نگران پیش میرود/ این تیک تاکها ، هیجان بدی شدهست/ دست مرا بگیر که یخ زد بدون تو /جان مرا بگیر که جان بدی شدهست
محمد
نوشته اند دلم را برای خون جگری/ بدون گریه زمانه نمی شود سپری /نیازمندِ تکامل ، به گریه محتاج است /درخت آب ندیده نمی دهد ثمری/ دو فیض ، توشه ی راه سلوک عاشق هست:/ توسل سحری و عنایت سحری /هزار نافله خواندن چه فایده دارد /اگر نداشته باشد به عاشقان نظری؟/ به هر دری که زدم باز پشت در ماندم/ بس است در زدن من /، بس است در به دری /برای بنده خریدن بیا سر بازار /چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری/ بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد/ چه حاجت است به گفتن، /خودت که با خبری همیشه/ خیر قنوت تو می رسد به همه/ اگر چه نام مرا در نوافلت نبری/ خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد/ دعای من به خودم هم نمی کند اثری/ یگانه منتقم خون کربلا برگرد/ قسم به عمه ی مظلومه ات بیا برگرد
محمد
مزرعه ی عاشقان به بار می آید /گریه ی ما یک زمان به کار می آید /این دل پاییزیَم علامت خوبی است /بعد خزان نوبت بهار می آید/ پای برهنه کنار جاده نشستم /منتظرم ، یعنی آن سوار می آید؟/ اهل کرم بر فقیر سخت نگیرند /مطمئنم با دلم کنار می آید /حرف بزرگان ما دو تا شدنی نیست/ او که بگوید ، سر قرار می آید/ بافتن شعر ما به خاطر یار است/ خب چه بگوییم جای (( یار می آید )) ؟
محمد
در شهر بودم دیدم هر کس به دنبال چیزی می دود یکی به دنبال پول یکی به دنبال چهره دلکش یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد یکی به دنبال نان یکی هم به به دنبال اتوبوسی ! اما دریغ هیچکس دنبال خدا نبود !!!
محمد
پایان سریال دروغ هایت بود آخرین لبخندت ، و چه ساده بودم من که تا تیتراژ پایانی به پای تو نشستم .
محمد
انتهای دریا را برکه ها نمی فهمند ، ببخش اگر گاهی گم میکنم نشانی ات را .
محمد
دوستی ها کمرنگ ، بی کسی ها پیداست / راست گفتی سهراب ، آدم اینجا تنهاست .