میترا
حرمت نگه دار دلم گلم که این اشک ، خون بهای عمر رفته من است
میترا
قند خون مادر بالاست )) دلش اما همیشه (( شور )) میزند برای ما ؛ اشکهای مادر مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید! حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش میکنم ؛ داستانی دارد دستانش . مادر سمبل مهندسی آفرینش خداست .
میترا
دلم برايت تنگ شده ! مي خواهم آنقدر اشک بريزم تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود . ولي مي ترسم ... تهران ، ونيــــز شود !!!
میترا
موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد
میترا
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... ... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
میترا
به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
میترا
سقوط کرد آسمان در نگاهم آنگاه گریه کردم بر خاکستر هیمه ی ِ خویش
میترا
!این روزها نوازنده خوبی شده ام دلم شور میزند ... چشمانم تار
میترا
گاهی باید بی رحم بود ... نه با دوستت و نه با دشمنت … فقط با خودت. و چقدر بزرگت میكند اون سیلی كه به صورت خودت میزنی !
میترا
آخرین عکس مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد! و بداند که دل من با توست در همین چند قدمی...
میترا
نه چتر با خود داشتی، نه چمدان... عاشقت شدم. از کجا باید می دانستم مسافری؟
میترا
اگر روزی بین رفتن و ماندن شک کردی... حتما برو، بی معطلی. چون نمی بایست کار به شک می کشید که بیاندیشی یا نیاندیشی!
میترا
یاد سهراب بخیر! آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی، باورت گر بشود گر نشود، حرفی نیست. اما نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تونیست.
میترا
خُدایآ، از تـو مُعــجـزه میخـوآهــَم...
مُعــجـزه ای بزرگـــ در حَد خُدا بودَنـــت،
تو خود بِــهـتَر میدآنـی
معجـزه ای که اشکـ شوقـم را جاری کـند
نا اُمـید نیسـتـَم خـُـدا ... دلـــتــنگــَم
به یاد حسین پناهی
14 سال و 10 ماه و 25 روز و 13 ساعت و 38 دقيقه قبل