میترا
تو تنها زخمی بودی کـه به جای دستــمال بـه آن دل بستـــم..
میترا
سلــــــام خداحافــــــظ یادم باشد نه دلخوش از سلامی شــــوم و نه دلگیر از رفتنـــی که دیگر نه از سلامی سرمستـــ می شوم نه از نبودنی دلشکســــته . . . !
میترا
آدمها میروند چون بهانهای برای ماندن ندارند همان آدمها برمیگردند چون میفهمند برای ماندن بهانه لازم نیست
میترا
و با هر سیب کرم خورده ای ... وسوسه می شوی ... برو ... تو از بهشت قلب من رانده شده ای... در بهشت ماندن لیاقت هر کس نیست
میترا
قلکـــــ ـــ ـ بغض هایم را که بشکنـــم باز ناز تــو را خواهم خریــد و یک بستــه مداد رنگیــــ ـــ ـ .. و با هر رنگـش باز ناز تـــو را خواهــــ ــ ـم کشیـد ..
میترا
من که خدا نیستم بگم ؛ صد بار اگه توبه شکستی باز آی … ! رفتی ؛ … ” به سلامت “
میترا
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛ همه خندیدند و کسی ندانست... که عقل همه در چشمشان است
میترا
دوستم یه پسر سه کیلویی زائیده، 4 میلیون و 500 هزار تومن پول بیمارستان داده یعنی دقیقاً کیلویی یک و نیم میلیون واسش در اومده
میترا
آقا واسه آخر هفته با بچه ها یه برنامه مصرف مواد گذاشتیم به همراه چاقو کشی،تجاوز و برنامه شاد و مفرح اسید پاشی... کیا میان؟ نگران نباشید آب بازی نداریم
میترا
باران می بارد و من بی اختیار یاد درس لطیف هفت سالگی افتادم: آن مرد آمد. آن مرد در باران آمد اما او نیامد! دیوانگی است؟ ببخش تو نیامدی! اصلا قرار نبود که بیایی و چه زیبا می شود کسی وقتی بیاید که قرار نیست...
میترا
اولین روز دبستان ، بازگرد/ شادی آن روزهایم بازگرد/ بازگرد ای خاطرات کودکی/ بر سوار اسب های چوبکی/ خاطرات کودکی زیبا ترند/ یادگاران کهن مانده ترند/ درسای سال اول ساده بود/ آب را بابا به سارا داده بود/ مانده در گوشم صدایی چون تگرگ/ خش خش جاروی مادر روی برگ/ همکلاسی های من یادم کنید/باز هم در کوچه فریادم کنید/جمع بودن بود و تفریقی نبود/ ای دبستانی ترین احساس من/ بازگرد این مشق ها را خط بزن