میترا
به سلامتی تابلوی ورود ممنوع! که یه تنه یه اتوبان رو حریفه.
میترا
هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
میترا
رفتی و با خود بوی باران را ازین دیوارها بردی تشنگی اکنون لحظههای خستهای دارد امتداد چشمهایم را هیچ ابر دلپذیری پر نخواهد کرد رفتی و ما را غیر دلتنگی، کسی چیزی...
میترا
باز آغشته شدم در مه آلود تنت ابری دست من احساس عجیبی دارد.
میترا
به دریا فتاده ام به کجا می کشدم این موج تا چشم کار می کند خبر ز ساحل نیست .
میترا
جدیدأ با دیوار حرف میزنم... میدونی از شخصیتش خیلی خوشم اومده ی جورایی! محکمه... ثابته... آرومه... غلط نکنم اونم از من خوشش اومده!
میترا
لیوان اگر دستت هست زمین بگذار موکول کن به بعد نوشیدنت را تشنه تر از لب ه های لیوان لب های من است
میترا
بجای آس دلی که از من کِش رفتی جوکر را می گذارم تا همیشه به سادگی خودم بخندم ...
میترا
برایتان آرزو میکنم بهترین هایی را که هیچ کس برایم آرزو نکرد .