میترا
هنــــوز هم كسي نميداند ؛ چوپان قصه ها دروغ ميگفت . .. تا تنــــهايي هايـــــش بشكند . . . آييييييييي مردم گرگ گوسفندهاي مرا هم خورد
میترا
گفتگوي دو دختر پاي تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوري عسل؟ فدات شم... مي بينمت خوشگم... بوس بوس گفتگوي دو پسر پاي تلفن: بنال... بوزينه مگه نگفتي ساعت چهار مياي؟ د گمشو راه بيفت ديگه کره خر
میترا
لذت بردن یعنی بری مهمونی، دخترشون برات شربت بیاره، آروم بگی :خودتون درست کردین؟؟ ، اونم با عشوه بگه : بله، نوش جان، تو بگی : پس نمی خورم ، مرسی
میترا
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده ، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش می گذاشت و به خونه بر می گشت
میترا
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛ همه خندیدند و کسی ندانست... که عقل همه در چشمشان است!..
میترا
زبانت کوک نمی شود ! به آنچه گوش من ، محتاج شنیدنــش است . . . !
میترا
گذر تک تک این ثانیه های سپری گشته عمرم به قدیمی شدن دوستیت می ارزد
میترا
کاش کسی می فهمید وقت دلتنگی وزنِ یک آه چقدر سنگین است . . .
میترا
خیلی سختــــه با بغض بنویســــی با خـــنده بخونن
میترا
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد. نمی دانم نداشتنت سخت تر است؛ یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد!!