motefavet
نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است، می دانی برادر دلم خون است، از این می نویسم
motefavet
کنج حیاط "شیر آب" زانوهای غم را بغل کرده بود... و نم نم اشکهایش گونه های کاشی ها را خیس می کرد... به سمتش که رفتم شنیدم می گفت "یک امشبی دست از سرم بردار میلاد حسین است حسین می خواهی آب بدهی گلها را ؟! "
motefavet
... يَا غِيَاثِي عِنْدَ كُرْبَتِي ... ... ای فریاد رسم وقت گرفتاریم ...